رمان شوتو

رمان شوتو
پارت 6

وقتی چشامو باز کردم خودمو روی یه تخت داخل یه اتاق دیدم
یه دفعه یه صدا اومد که میگفت: بلاخره بیدار شدی تو چرا اینقدر می خوابی؟
سرمو بر گردوندمو دیدم شوتو دقیقا کنارم دراز کشیده تا خواستم یه چیزی بگم دستشو گذاشت روی دهنمو گفت ساکت باش بچه گربه هام خوابن
دیدگاه ها (۲)

رمان شوتوپارت 7یه دفعه زنگ درو زدن شوتو با بی حالی پاشد و رف...

و منی که بیکارم

رمان شوتو پارت 5که ناگهان یه چاقو روی زمین افتاد و تو زمین ...

رمان شوتوپارت 4ده دقیقه به زنگ مانده بود که وقت برای طراحی ت...

پارت ۱۱۵

پارت 131

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط