Part ⁴⁸

Part ⁴⁸


£ دلتم بخواد
+ وئول دستم رو گرفت و همراهش رفتیم توی اتاق خودم.... حوصله میکاپ نداشتم اما برای پوشیدن لباسی که خوده یونگی طراحیش کرده بود ذوق داشتم.... قرار بود یه طراحی پارتنری باشه... من برای اون طراحی کنم و اون برای من... طرح من ناقص بود اما اون کاملش کرده... با ذوق و شوق منتظر بودم سریع کارم تموم بشه... اما وئول با آرامش رنگ ها رو تست میکرد ...
شب //ساعت هفت
- کتم رو مرتب کردم و گفتم « جیهوپ میتونی پاپیونم رو ببندی؟
& *سوت کشیدن.... ببین چه جیگری شده.... میترسم بدزدنت پسر
- مطمئنی قبلش خودت رو نمیبرن؟
& *خنده... بچه پرو... خیلی خوشحالم رابطه ات با بورام بهتر شده
- خودمم نفهمیدم یهو چی شد....از وقتی رابطه ام با بورام بهتر شده حس هایی رو تجربه میکنم که اصلا نمیدونستم وجود داره...
& خوشحالم داداش.... بیا اینم پاپیونت... الان اگه مامانت توی این لباس ببینتت فکر میکنه مراسم عروسیتونه
- اونم در راه داریم.... هوپ
& هوم؟
- اگه امشب اتفاقی بیفته...
& هیسسس... نامجون و تیمش مراقب ما هستن! چرا باید اتفاقی بیفته؟ فکر بد نکن پسر... تازه قراره دوتا مهمون هم داشتیم باشیم
- مهمون؟ از جنس مونث یا مذکر
& با وجود وئول جرعت دارم جنس مونث بیارم؟
- ای زن زلیل
& خودت چی؟ ببین بورام هنوز یخش باز نشده... از این روزا لذت ببر
- *خنده... برم ببینم خانمت با دخترم چیکار کرده
& نترس نمیخورش... منم باهات میام
در اتاق بورام چه میگذرد
+ *جیغغغغغغغغ وئول این چیه... آخ آخ نکن... نههههههه نجاتم بدیننننننن
*پنجول کشیدن به در اتاق
£ بتمرگ اینقدر ادا در نیار * گرفتن بورام از یقیه
- جیهوپ... این صدا ها چیه؟
& خدای من حس میکنم کُشتی کج راه انداختن... جلو رفتم و تقه ای به در زدم... خانم ها... اوضاع روبه روهه
~کمی بعد وئول درحالی که شبیه فرشته ها شده بود در رو باز کرد و گفت
¥ این دخترتون خیلی ناز داره هااا...
+ چیکارش کردی اینجوری جیغ میکشید؟
£ خودت بیا ببین
& خیلی قشنگ شدی
£ ^^میسیی
& وئول دقیقا شبیه یه نقاشی بی نقض بود... یه پیرهن عروسکی مشکی مخملی پوشیده بود که بشدت بهش میومد با خودم گفتم چرا تا الان بهش اعتراف نکردم؟ منتظر چی بودم؟اینکه از دستش بدم؟... یونگی رفت داخل اما قبل از اینکه وئول پشت سرش بره مچ دستش رو گرفتم و بوسه سطحی روی لبش کاشتم... دوستت دارم
£ ضربان قلبم بالا رفته بود و اشک توی چشمام جمع شده بود... جیهوپ رو بغل کردم که صدای یونگی از اتاق اومد
- وئول... مطمئنی بورام توی اتاقه؟
£ پیداش نکردی؟
دیدگاه ها (۱)

Part ⁴⁹£ پیداش نکردی؟ & مگه کجاست؟ £ داره عر میزنه میگه زشت ...

Part ⁵⁰- مگه ازت میترسم که دروغ بگم؟ بیا بریم بیرون الان وئو...

Part ⁴⁷~همه رو بیرون کرد بعد زیر میز رو نگاه کرد... از نظر ی...

Part ⁴⁶~ برفی متوقف شده بود اما حالا در آغوش کسی فرو رفته بو...

part ⁴¹وئول تندی خودشو به من رسوند و نیشکونی از بازوم گرفت £...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط