Lauras Heart Our Destiny

“Laura’s Heart, Our Destiny”

Part ²

لورا ویو:
بعد از طی کردن مسافتی کوتاه به جلوی در گالری رسیدم..نگاهی به بالای در گالری انداختم..به اینگلیسی و خطی زیبا نوشته بود Gallery Areum(گالری آروُم)به معنی گالری زیبا..زیر اون متن بزرگ متنی کوچیکتر بود که به کره‌ای همین کمله رو نوشته بود..نگاهم رو از تابلوی بالای در گرفتم و به گالری دادم..نفسمو با صدا بیرون دادم و امیدوارم بودم کسایی که دعوت کرده بودم اومده باشن‌‌..در رو باز کردم و وارد شدم..یوی رنگ و عطر تازه گل میومد‌.‌.چشم چرخوندم توی گالری و عده ای تقریبا زیادی آدم که وسط گالری جمع شده بودن رو دیدم..تا من رو دیدن به سمتم اومدن و هدیه ها و گل هایی که بیت دستاشون بود رو بهم میدادن و تبریک میگفتن..خیلی خوشحال بودم انتظار نداشتم این همه آدم بیاد..کارِل با خنده ای که روی لبهاش بود به سمتم اومد‌‌‌‌..نگاهم به دستاش افتاد‌.‌.توی یکی از دست هاش یک دسته گل تقریبا بزرگ با گل های رز صورتی بود و بین اون یکی دستش یک جعبه تقریبا کوچیک صورتی بود..اونها رو به سمتم گرفت..با لبخندی که روی لبهام بود و خوشحالی که از توی چشمام خود نمایی میکرد چیز های توی دستش رو گرفتم که گفت
کارِل:برای نونای هنرمندم(نونا:خواهر بزرگتر)
نگاهش کردم یک شلوار جین ابی تیره همراه با تیشرت سفید که روش یه ژاکت خاکی رنگ پوشده بود..موهاش رو مثل همیشه توی صورتش ریخته بود
لورا:مرسی کارِل
کارِل لبخند شیرینی زد و کنار رفت که عمو به سمتم اومد..توی دستش یک باکس بزرگ بود..چیز های توی دستم رو به آنا که کنارم ایستاده بود دادم و سمت عمو برگشتم..موهای قهوه‌ای تیرش رو بالا داده بود..شلوار پارچه ای مشکی همراه با دورس مشکی رنگی پوشیده بود و طبق عادتش استین های لباسش رو بالا زده بود‌‌..مثل همیشه خوش استایل و جذاب بود..جعبه رو ازش گرفتم که گفت
هیو مین:بنظرم ارزش این همه سختی رو داشت لورا
با حرفش لبخندی زدم و گفتم
لورا:سختی کشیدم تا به بهترین چیزا برسم
سرش رو تکون داد
سمت جمعیت چرخیدم و گفتم
لورا:از همتون که برای دیدن گالریم اومدین واقعا ممنونم
اون جمعیت که بیشترش دوستهای دانشگاهم بودن با لبخند های رو صورتشون برام دست زدن

بعد از رفتن تمام دوست هام و بقیه افراد به کمک آنا هدیه ها و دسته گل هارو یه سمت ماشین بردیم و همه رو روی صندلی عقب جا دادیم..بعد از تموم شدن کارمون آنا گفت
انا:فردا روزه مهمیه..قراره کلی آدم بیاد برای دیدن نقاشی ها و مجسمه هات
سرم رو تکون دادم که ادامه داد
انا:من مطمعنم نقاشی هات با قیمت خیلی بالایی فروش میره
خندیدم و گفتم
لورا:امیدوارم

بعد از بستن گالری و خداحافظی با آنا سمت ماشین رفتم و سوار شدم..بعد از سوار شدنم در سمت شاگرد باز شد و کارِل سوار ماشین شد..ماشین رو روشن کردم ک به سمت خونه حرکت کردم‌‌..

به چراغ قرمز رسیدیم و پام رو ردی ترمز گذاشتم که با صدای جیغ و جیر جیر ماشین تعجب کردم‌..نگاهی به کارِل انداختم و گفتم
لورا:این از کجای ماشین بود؟
کارِل به معنی ندونستن سری تکون داد و گفت
کارِل:نمیدونم
نگاهم رو ازش گرفتم و به جاده دادم‌..منتظر شدم تا چراغ سبز بشه..وقتی چراغ سبز شد حرکت کردم و برای مطمعن شدن از اون صدایی که شنیدم پام رو دوباره روی ترمز زدم..این دفعه صدای جیر جیر ماشین بلند تر شد..بدون توقف مسیر خونه رو در پیش گرفتم‌‌..نگاهی مشکوک به کارِل انداختم و گفتم
لورا:تا دیروز ماشینم سالم بود یه امروز رو دادم دستت جه بلایی سرش اوردی؟
کارِل نگاهی بهم انداخت و گفت
کارِل:تا قبل از اینکه سوار بشیم درست بود
نگاهم رو به جاده دادم..پوفی کشیدم و سرم رو تکون دادم
لورا:خیلی خب فردا میبرمش تعمیرگاه فقط اینکه جایی رو سراغ داری؟
دوباره نگاهم رو بهش دادم که گفت
کارِل:اره یه جایی رو سراغ دارم‌..دوستم هر موقع ماشینش خراب میشه میبره اونجا درستش میکنه
نگاهم رو ازش گرفتم و گفتم
لورا:آدرسش رو برام بفرست
کارِل سرش رو تکون داد..گوشیش رو از داخل جیبش بیرون کشیدم و مدام داخلش چرخ میزد....

ادامه دارد
حمایت فراموش نشه 🩷
دیدگاه ها (۱)

“Laura’s Heart, Our Destiny”Part ¹لورا ویو:از دیشب تا امروز ...

“Laura’s Heart, Our Destiny”قرار گرفتن بین دو راهی خیلی سخته...

Part ¹³⁵_Endا.ت ویو:چند شب از اون شب رویایی میگذشت و ما تصمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط