بچه که بودم با خواهر و برادرم تو یه اتاق خوابیده بودیم، ن

بچه که بودم با خواهر و برادرم تو یه اتاق خوابیده بودیم، نصفه شبی بابام از خواب بیدارم کرد و گفت چقدر سرفه می کنی بیا دارو بخور، منم دارو خوردم و خوابیدم. صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم که خواهرم از تب و سرفه حال نداره. شما بگید این باباهه ما داریم.
دیدگاه ها (۴)

عشقی حقیقی

۷۰ لایک و کام ۳۰ بازنشرpart : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به...

استاد جئون part 1جئون رینا چند سالی میشه که با جونگکوک ازدوا...

چند پارتی کوکپارت ²سیاهی مطلق تقریبا بعد از ۲۰ دقیقه کوکی ، ...

سناریو جدید

رمان

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.برای چند لحظه فقط...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: به عنوان هم‌اتاقی 🛏️⚽---⚽ ای...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط