PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART²⁰

(سوآ+)(جین–)(نامجون~)(جونگکوک×)(شوگا≠)(جیمین=)(جیهوپ÷)(تهیونگ#)
«ادامه ویو سوآ»
کنار جین نشستم و شروع کرد به نوازش موهام که جین شروع کرد به صحبت...
–سوآ...هانی میدونی که خیلی دوستت دارم؟میدونی من 7 سال دیگه 40 سالمه و می‌خوام قبل از اینکه 40 سالم بشه بچه دار بشم...میخواستم بدونم به تازگی علائم بارداری نداشتی؟یا اینکه نظر تو درمورد بچه دار شدن چیه؟
با این حرفش جا خوردم ولی وقتی فهمیدم دوست داره پدر بشه نزدیک بود لو بدم ولی بازم تصمیم گرفتم بهش نگم و پیچوندمش
+نچ من حتی یه ذره هم علائم بارداری ندارم و هنوز باید درمورد بچه دار شدن فکر کنم!
به چهره جین نگاه کردم انگار کمی نا امید شده بود ولی با عشق بهم نگاه میکنه
–باشه پس هروقت آماده بودی بهم بگو!
+اوکی
هردو مشغول دیدن تلویزیون میشیم و باهم حرف می‌زدیم و زمان می‌گذشت تا اینکه نگاه به ساعت کردم و دیدم ساعت 4 و طبق هماهنگی که با نامجون داشتیم قرار بود الان دیگه به جین زنگ بزنه و دقیقا همون لحظه گوشی جین زنگ خورد
«پایان ویو سوآ»
«ویو جین»
در حال تلویزیون دیدن با سوآ بودم که گوشیم زنگ خورد...نامجون بود برام عجیب بود که این ساعت زنگ میزد جواب دادم و گذاشتم روی بلند گو
~هی هیونگ!
–هی نامجونا!چیزی شده این ساعت بهم زنگ زدی؟
~نه فقط میخواستم بدونم حال داری بریم بیرون؟
–کجا؟
~نمیدونم فقط بیا بریم دور بزنیم
نگاهی به سوآ کردم که داشت بهم نگاه میکرد بدم نمیومد با نامجون برم بیرون ولی میخواستم با زن زیبام بمونم
–نه متاسفم ولی می‌خوام پیش ملکه خونم بمونم
~اوه جیننن،هیونگ‌سو(زن داداش بزرگ)
+هی نامجون شی
~میگم مشکل داری با اینکه جین با من بیاد بیرون؟
+نه مشکلی ندارم اگر مست نکنید
نگاهی به سوآ کردم
–اوکی پس من میام!
~اوکی 10 مین دیگه اونجام!
تلفن رو قطع کردم و رفتم آماده شدم
–هانی من زود میام خونه نگران نباش
+باشه فقط مواظب خودت باش
میخواستم پیشونی سوآ رو ببوسم که صدای بوق ماشین اومد قطعا نامجون بود که تازه گواهینامه گرفته پیشونی سوآ رو سریع بوسیدم و بعد از خداحافظی کوچیک رفتم سوار ماشین نامجون شدم و برای مقصد اول رفتیم به سمت منطقه کوهنوردی با اینکه الان داشت دیر میشد اما قطعا خوش می‌گذشت ولی نگران سوآ بودم
«پایان ویو جین»
«ویو سوآ»
وقتی جین رفت سریع پیام بقیه دادم و بعد از 5 مین همه اعضا با وسایل تزیین اومدن
+هی خوش اومدید و ممنون که اومدید...
=قابلی نداشت هیونگ‌سو
≠خب بریم شروع کنیم!
همه مشغول تزیین خونه با بادکنک و چیزای دیگه میشیم و اعضا یا حروف تزیینی که خریده بودن روی دیوار می‌نویسن«مبارکه»اما هیچکس هیچ اشاره ای نکرد چون قرار بود جین سورپرایز بشه و من جعبه ای که آماده کرده بودم رو میزارم کنار بقیه کادو ها و همینطور که مشغول آماده سازی بودیم حدود یک ساعتی گذشته بود که نامجون پیام میده
~هی سوآ شی... دیگه جایی نمونده که جین دوست داشته باشه برای رفتن و میخواد برگردیم خونه پلنی داری؟
با خوندن پیامش جا میخورم و پیام رو به بقیه نشون میدم و همه مشغول فکر کردن میشیم...
# فهمیدم...سوآ شی تو برو آماده بشو برو دم در و اصلا به جین فرصت نده بیاد داخل و ببرش به مرکز خرید یا هرجای دیگه ای!
≠اوهوم فعلا بهترین ایده همینه
×÷=ما هم موافقیم!
+اوکی،راستی میشه یکیتون بره کیک رو هم تحویل بگیره؟
÷من میرم!
+ممنون از همتون
به نامجون پیام میدم
+اوکی بیارش خونه و بعد از اینکه من جین رو بردم بیا خونه ما تا با بقیه اعضا آماده بشید
~اوکی
سریع به سمت اتاق خواب میرم و مشغول آماده شدن میشم و کیف پول و کلید ماشین و هرچیزی که فکر میکردم جین برای خرید نیاز داشته باشه رو برداشتم و از اعضا خداحافظی کردم و چراغ رو خاموش کردیم تا ما بریم و دوباره روشنش کنن و میرم بیرون در می ایستم تا نامجون و جین میان و جین با دیدن من جا میخوره و میرم سمتش
–تو اینجا چیکار میکنی؟
+یه خرید فوری برام پیش اومده بود و از نامجون شی پرسیدم و بهم گفت دارید می‌آید خونه پس من تمام وسایلت رو برداشتم تا باهم بریم!فوریه نمی‌تونیم وقت تلف کنیم!
–اوکی

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۳)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²¹...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡PART²²«...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁹...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁹...

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط