﴿ فصل 1قسمت75﴾
﴿ فصل 1قسمت75﴾
یارا و نیما تا دم شرکت راه رفتن یارا خبر نداشت که نمیا برادر باربد هستش به همین دلیل با نیما گرم گرفت.
یارا داشت درمود هیچی میگفت که یهو گفت: وایییییییییی نیما تازه یادم آمد یک خواستگار دارم میخواهم بپیچونمش بنظرت چکار کنم؟
نیما : نمیدونم ، راستی منم رفتم خواستگاری یکی اسم اونم یارا بود .
یارا :عجب ولی من اسم اونی که میاد خواستگاریم را نمیدونم.
یارا رسید به شرکت باربد یک لحظه خشکش زد.
نیما :یاراااا . یارا. یارا صدامو میشنوی؟
یارا: ببخشید یهو تو فکر رفتم کاری نداری رسیدم.
نیما:نکنه توی شرکت بابی کار میکنی ؟
یارا:اره ولی الان دیگه نه.
یارا دستش را به نشون خداحافظ بالا برد وارد شرکت شد . (اسلاید دوم)
(از زبان نیما)
جالب بود اون دختر شبیه کسی که قراره برم خواستگاریش و اینکه اون دختر توی شرکت داداشم کار میکرد. هر طور شده باید این دختر مال من بشه
…………
حمایت
یارا و نیما تا دم شرکت راه رفتن یارا خبر نداشت که نمیا برادر باربد هستش به همین دلیل با نیما گرم گرفت.
یارا داشت درمود هیچی میگفت که یهو گفت: وایییییییییی نیما تازه یادم آمد یک خواستگار دارم میخواهم بپیچونمش بنظرت چکار کنم؟
نیما : نمیدونم ، راستی منم رفتم خواستگاری یکی اسم اونم یارا بود .
یارا :عجب ولی من اسم اونی که میاد خواستگاریم را نمیدونم.
یارا رسید به شرکت باربد یک لحظه خشکش زد.
نیما :یاراااا . یارا. یارا صدامو میشنوی؟
یارا: ببخشید یهو تو فکر رفتم کاری نداری رسیدم.
نیما:نکنه توی شرکت بابی کار میکنی ؟
یارا:اره ولی الان دیگه نه.
یارا دستش را به نشون خداحافظ بالا برد وارد شرکت شد . (اسلاید دوم)
(از زبان نیما)
جالب بود اون دختر شبیه کسی که قراره برم خواستگاریش و اینکه اون دختر توی شرکت داداشم کار میکرد. هر طور شده باید این دختر مال من بشه
…………
حمایت
- ۱۴۰
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط