چون شورشی که سلطه ی خان را به هم زده ست

چون شورشی که سلطه ی خان را به هم زده ست
گلهـــای دامن تـــو خـزان را بـــه هــم زده ست

حل می شود تمـــام تنت در مسیر باد
رقص تو باز نظم جهان را به هم زده ست

لب های سرخ توست...پر از واژه ی جدید
این واژه نامه هات زبان را به هم زده ست

هی شاخه گل به دست گرفتی دم اذان
گلدسته هات نظـــم اذان را به زده ست

ابروت نقش تازه ی اسلیمــی است کـــه
زیبایی تو«نقش جهان» را به هم زده ست

در هر قمـــار، چشم تــو برگ برنده ای ست
چشم تو هرچه سود و زیان را به هم زده ست

دست از هدایت من بـی دیــن بکش! برو
موسا!صدات خواب شبان را به هم زده ست



"حمید رستگارمند"
دیدگاه ها (۶)

کاری که ورای عقل و دین میدانمآن دوستی توست یقین میدانمدر جان...

میگویند روزیکسی می آیدنجاتمان میدهدوضعمان بهتر میشودهمه ی گر...

چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناهتــــورا بغل کنـــم و ......

مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است شاه بزدل، احتمال کیش و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط