به جرم هیچ در زندان تن زندانی ام امشب

به جرم هیچ در زندان تن زندانی ام امشب
شبیه سایه می مانم کمی پنهانی ام امشب
پر و بال مرا أتش بزن حسِ دگر دارم
قفس بوی خدا را می دهد حیرانی ام امشب
تنم پیغمبر و دردم خدا و روح سرگرادن
حدیقه در حدیقه شاعر قرانی ام امشب
هوا گرگ است, جسمم أهو و شب پشت شب خاموش
خدا در سینه می بافم, کمی بحرانی ام امشب
دلم نیل است ,موسی پاره دارد سینه ای من را
هزاران دردْ جاری می شود, ویرانی ام امشب

بیخود امان
المان


الی
دیدگاه ها (۹)

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام تو تصوّر می کنی چوبِ خد...

او مرد است . . .دستانش از تو زِبرتر و پهن تر است . . .صورتش ...

ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺲ ! ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺎﻝ ...

مردی حاشیه خیابون بساط پهن کرده بود،زردآلو هر کیلو 2000 تومن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط