مگذر ای یار و درین واقعه، مگذار مرا

مگذر ای یار و درین واقعه، مگذار مرا
چون شدم صیدِ تو، بر گیر و نگهدار مرا

اگرم زار کُشی می‌کُش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا

چون در افتاده‌ام از پای و ندارم سر خویش
دست من گیر و دل خسته بدست آر مرا

بی گل روی تو بس خار که در پای منست
کیست کز پای برون آورد این خار مرا

برو ای بلبل شوریده که بی گلروئی
نکشد گوشهٔ خاطر سوی گلزار مرا
دیدگاه ها (۱)

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

بزرگداشت خواجوی کرمانی

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

مگذر ای یار و درین واقعه، مگذار مراچون شدم صیدِ تو، بر گیر و...

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

مگذر ای یـار و دریـن واقعه مگذار مرا چون شدم...

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط