اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم
تمام بوسه هایم را نبوسیده به لب دارم

طبیبی ناخوش احوالم ،حبیبم گشته بیمارم
به شوق عافیت عمری دراین وادی مطب دارم

دلم می سوزد از سوز کیار زمهریر عشق
گمانم خود نمی دانی که از عشق تو تب دارم

بر آماج لبان تو دمادم می زنم بوسه
زصدها خال مهرویان ، نشانی منتخب دارم

نمی دانم خدایی یا که حورالعین من هستی
زمینی بودنت را من در این عالم عجب دارم

تو از جنس معمائی ، دمادم در تو حیرانم
دلی سرگشته وتنها که از عشقت سبب دارم.
دیدگاه ها (۱)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمت ...

برای بودنت میمانم وبرای دیدنت میم...

در مسیر باد باش و بوسه هایم را بگیرتو همیشه شاد باش و غصه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط