زبانم سنگین شده است
زبانم سنگین شده است
مثل دری که به زبانه ی ان قفل زده باشند ...
دست هایم سنگین است
مثل لباسی که خیس از باران است
پاهایم سنگین است
مثل کودکی که اولین قدم های زندگیش را بر میدارد ...
چشمانم سنگین
مثل کارگری که از صبح به پا است و شب همبازی فرزندان
گوش هایم سنگین است ... نمیشنوند مثل تمام ناشنوایان دنیا
و اما دلم
بدجور تیر میکشد
از سنگینی دستانی که جایش در دستانم بود و دیگر خبری از انها نیس
تیر میکشد
از قفلی که زبانه در را باز میکرد
و تیر میکشد به خاطر همه ی این سنگینی های سنگین
قلبم تیر میکشد... تیر میکشد برای تو
تیر میکشد به یاد تو!!!!!!!!!
مثل دری که به زبانه ی ان قفل زده باشند ...
دست هایم سنگین است
مثل لباسی که خیس از باران است
پاهایم سنگین است
مثل کودکی که اولین قدم های زندگیش را بر میدارد ...
چشمانم سنگین
مثل کارگری که از صبح به پا است و شب همبازی فرزندان
گوش هایم سنگین است ... نمیشنوند مثل تمام ناشنوایان دنیا
و اما دلم
بدجور تیر میکشد
از سنگینی دستانی که جایش در دستانم بود و دیگر خبری از انها نیس
تیر میکشد
از قفلی که زبانه در را باز میکرد
و تیر میکشد به خاطر همه ی این سنگینی های سنگین
قلبم تیر میکشد... تیر میکشد برای تو
تیر میکشد به یاد تو!!!!!!!!!
- ۱.۷k
- ۲۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط