روبــرویش که می نــشینم

روبــرویش که می نــشینم
چــنان با آب و تاب
حــــرف مـی زند که
زنـدگی را رهــا می کنم
حرف هایش را رهــا می کنم
خــیـره اش می شوم
مــحو صـــورتـش
خوب نـگاهش می کنم
او می خــندد و
من به مـــرگ نــزدیک می شوم...
یقـین دارم هــیـجان او
یـک روز مـــرا می کشـت...


"آیدین_دلاویز "
دیدگاه ها (۱)

حرف از بنفشه بودکه بر پاشنه ی #آفتاب می چرخید و ذائقه ی پروا...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

فصل اول_آغاز سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط