رمان ماه زیبای من پارتآخر

رمان ماه زیبای من پارت⁸/آخر
لوید:آنیا و یور خوش اومدین
آنیا:مرسیی بابایی
یور:ممنونم
لوید:آنیا خوش گذشت؟
آنیا:آره خیلی خوش گذشت
لوید:خوبه
آنیا:بابایی می خوام همه چیز رو برات تعریف کنم
لوید:باشه ولی سریع
آنیا:باشه من و مامانی رفتیم بازار و دامیان و دیدم و کلی بازی کردیم خیلی هم خوش گذشت
لوید:آها که اینطور
آنیا:آره بابایی
یور:کی شیر کاکائو می خوره؟
آنیا:من من من
یور:باشه آنیا جان
لوید:من هم الان شیرنی ها رو میارم
آنیا:منم کمک می کنم
یور:باشه دخترم
آنیا:وای خیلی خوشمزه س
یور:ممنونم
آنیا:من خیلی خسته م
لوید:منم امروز خیلی خسته شدم
یور:منم همینطور
لوید:پس بریم بخوابیم؟
آنیا:آره
یور:باشه
لوید:خب پس شب همیگی تون بخیر

پایان پارت هشت یا آخر منتظر رمان های بعد باشید💚
دیدگاه ها (۰)

ܩߊ‌ܘ ܩࡍ߭ ܟܿࡅ࡙ܠܨ ܝ̇‌ࡅ࡙ܢ̣ߊ ࡅ߳ܝ‌ܣـღıllıllı ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ܩܭَܘ ܦ̇ܝ‌ܢܚ݅ࡅ...

من و ماهی خال مخالی

رمان ماه زیبای من پارت⁷آنیا:لطفا بیا بازی کنیم!دامیان:باشهآن...

رمان ماه زیبای من پارت⁶ لوید:یور جان تو هم دوست داری با آنیا...

رمان حسم به تو....

بچه هاااااامی خوام یه خانواده داشته باشم انیا : خودملوید ( ب...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط