p
p³
ویو تهیونگ
رفتم خونه تا استراحت کنم همینجوری خودما انداختم رو تخت که به فکر فرو رفتم اون پسر که دیروز دیدمش وایسا اسمش چی بود ج ، جا ...نه !آهان جنگکوک چقدر بد اخلاق بود اصلا به من چه ! فقط دعا میکنم دیگه نبینمش تو همین فکرا بودم که سیاهی....
~هی ته ( آروم )
~ تهه( داد)
-ها چیه چرا داد میزنی
~ مگه خرسی که انقدر میخوابی پاشو بیا بریم غذا بخوریم
-غذا؟مگه تو آشپزی بلدی ؟
~ نه خره باشو تا بریم رستوران
-اهان باشه
~ پاشو آماده شو
- باشه برو بیرو عه لباسام خوبه با همین میام بریم
ویو ته
با جان مین رفتیم رستورانی که تازه باز شده رفتیم غذا سفارش دادیم و همینطور که نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که ...
-این جنگکوک نیس ؟
~جنگکوک کیه؟
-عااا هیشکی یکی از مریض هام
~ اوک مهم نیس
ویو جنگکوک
حوصلم سر رفته بود اومدم بیرون که دور بزنم دیدم ی رستوران جدید انگار باز شده خب گشنمه پس میرم غذا بخورم رفتم داخل غذا رو سفارش دارم داشتم میرفتم بشینم که وایسا این همون دکتره نیس ؟ اون کیه کنارش گیه؟! نکنه دکتره گی باشه اگه باشه که زیر..خواب خوبی میشه ..( ی نکته : جنگکوک گیه ولی تاپ ه و همچنین با پسرای زیادی بود ه) اهمیت ندادم و رفتم نشستم
ویو چند مین بعد ...
( تهیونگ)
غذارو خوردیم نشسته بودیم یدفعه به ذهنم اومد بریم بار
-هی جان مین میای بریم بار
~ عاا باشه بریم بدم نمیاد
-بریم
ویو جنگکوک
غذام رو خوردم و پاشدم برم یکم بار خوش بگذرونم ببینم امشب کی میخواد زیرم جون بده
چند مین بعد ..
( تهیونگ )
با ماشینم رفتیم سمت ی بار رفتیم داخل
(علامت گارسون @)
@چی میل دارید
-من ی الکن ۹۰درصد
~منم ی ۸۵درصد
@چشم
چند مین بعد
@بفرمایید
-ممنون
~ ممنون
ویو
( تهیونگ )
خوردیم ولی من یکی دیگه سفارش دادم ولی انگار جان مین با اولی مست شده بود
زنگ زدم دوست پسرش که بیاد ببردش ....
ویو
چند مین بعد
نشسته بودم منم مست بودم
ی دختر با ی لباس بشدت باز اومد سمتم
¥ سلام ( با اشوه)
-سلام
¥ میتونم اینجا بشینم ( با اشوه بشدت زیاد )
-بفرمایید ( سرد)
(دختر داشت به گردن دست پا و... ته ور میرفت که..
ته دستش رو گرفت و گفت
-ببین نمیخوام کاری باهات کنم لطفا برو
¥ خب اشکال نداره هرکاری دوست داری بکن ( اشوه😐)
-میگم برو ( سرد و عصبی)
~ خب حداقل بیا ی پیک باهم بخوریم بعد میرم
-باش
¥ گارسون ( با اشاره بهش میگه دوتادپیک بریزه ولی توی یکیش تحریک کننده بریزه)
@سر تکون میده
¥ بیا عزیز بخور
-ممنون( سرد)
¥ به سلامتیت
-هوم
ویو جنگکوک
راه افتادم به سمت بار وقتی رسیدم
دیدم که یکی خیلی آشنا نشسته ولی صورتش معلوم نبود عه دوباره همون دکتره نکنه داره تعقیبم میکنه عاا ول کن اصلا مهم نیس
ویو ته
ب شدت گرمم بود نمیتونستم خودما کنترل کنم
¥ ه مال خودمی
-چی بهم داری
¥ یکم تحریک کننده یا شایدم خیلی ( اشوه )
-زنیکه هر.زه ( محکم میزندش رو زمین و میره ی جا دیگه )
(ویو آدمین / من: اخی حقش بود )
ویو
همینجوری داشتم میرفتم خیلی گرمم بود از پله ها رفتم بالا نتونستم تعادلم رو کنترل کنم نزدیک ترین در رو باز کردم و افتام
ویو جنگکوک
تو اتاق نشسته بودم منتظر بودم که ی هر.زه بیاد پیشم عه اومد ...!نه این که دوباره همون دکترست وایسا افتاد چشه
× هی حالت خوب...
-نه گرممه( خمار)
× چته چی خوردی
-نمیدودونم فکنم قرصص تحریرک کننده( خمار)
× چی! ه نکنه دلت میخواد که خوردی ( نیشخند)
- چیی ننه ی دختر میخواست باهاش بخوابم بهم قرص داد ولی زدمش
× نکنه!( داخل ذهنش)
× ی لباس قرمز باز پوشیده بود
-ااره ( لرز)
× دختره هرز.ه
جونگکوک تهیونگ رو براید استایل بقل کرد برد سمت حموم آب سرد رو واز کرد و......
ویو تهیونگ
رفتم خونه تا استراحت کنم همینجوری خودما انداختم رو تخت که به فکر فرو رفتم اون پسر که دیروز دیدمش وایسا اسمش چی بود ج ، جا ...نه !آهان جنگکوک چقدر بد اخلاق بود اصلا به من چه ! فقط دعا میکنم دیگه نبینمش تو همین فکرا بودم که سیاهی....
~هی ته ( آروم )
~ تهه( داد)
-ها چیه چرا داد میزنی
~ مگه خرسی که انقدر میخوابی پاشو بیا بریم غذا بخوریم
-غذا؟مگه تو آشپزی بلدی ؟
~ نه خره باشو تا بریم رستوران
-اهان باشه
~ پاشو آماده شو
- باشه برو بیرو عه لباسام خوبه با همین میام بریم
ویو ته
با جان مین رفتیم رستورانی که تازه باز شده رفتیم غذا سفارش دادیم و همینطور که نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که ...
-این جنگکوک نیس ؟
~جنگکوک کیه؟
-عااا هیشکی یکی از مریض هام
~ اوک مهم نیس
ویو جنگکوک
حوصلم سر رفته بود اومدم بیرون که دور بزنم دیدم ی رستوران جدید انگار باز شده خب گشنمه پس میرم غذا بخورم رفتم داخل غذا رو سفارش دارم داشتم میرفتم بشینم که وایسا این همون دکتره نیس ؟ اون کیه کنارش گیه؟! نکنه دکتره گی باشه اگه باشه که زیر..خواب خوبی میشه ..( ی نکته : جنگکوک گیه ولی تاپ ه و همچنین با پسرای زیادی بود ه) اهمیت ندادم و رفتم نشستم
ویو چند مین بعد ...
( تهیونگ)
غذارو خوردیم نشسته بودیم یدفعه به ذهنم اومد بریم بار
-هی جان مین میای بریم بار
~ عاا باشه بریم بدم نمیاد
-بریم
ویو جنگکوک
غذام رو خوردم و پاشدم برم یکم بار خوش بگذرونم ببینم امشب کی میخواد زیرم جون بده
چند مین بعد ..
( تهیونگ )
با ماشینم رفتیم سمت ی بار رفتیم داخل
(علامت گارسون @)
@چی میل دارید
-من ی الکن ۹۰درصد
~منم ی ۸۵درصد
@چشم
چند مین بعد
@بفرمایید
-ممنون
~ ممنون
ویو
( تهیونگ )
خوردیم ولی من یکی دیگه سفارش دادم ولی انگار جان مین با اولی مست شده بود
زنگ زدم دوست پسرش که بیاد ببردش ....
ویو
چند مین بعد
نشسته بودم منم مست بودم
ی دختر با ی لباس بشدت باز اومد سمتم
¥ سلام ( با اشوه)
-سلام
¥ میتونم اینجا بشینم ( با اشوه بشدت زیاد )
-بفرمایید ( سرد)
(دختر داشت به گردن دست پا و... ته ور میرفت که..
ته دستش رو گرفت و گفت
-ببین نمیخوام کاری باهات کنم لطفا برو
¥ خب اشکال نداره هرکاری دوست داری بکن ( اشوه😐)
-میگم برو ( سرد و عصبی)
~ خب حداقل بیا ی پیک باهم بخوریم بعد میرم
-باش
¥ گارسون ( با اشاره بهش میگه دوتادپیک بریزه ولی توی یکیش تحریک کننده بریزه)
@سر تکون میده
¥ بیا عزیز بخور
-ممنون( سرد)
¥ به سلامتیت
-هوم
ویو جنگکوک
راه افتادم به سمت بار وقتی رسیدم
دیدم که یکی خیلی آشنا نشسته ولی صورتش معلوم نبود عه دوباره همون دکتره نکنه داره تعقیبم میکنه عاا ول کن اصلا مهم نیس
ویو ته
ب شدت گرمم بود نمیتونستم خودما کنترل کنم
¥ ه مال خودمی
-چی بهم داری
¥ یکم تحریک کننده یا شایدم خیلی ( اشوه )
-زنیکه هر.زه ( محکم میزندش رو زمین و میره ی جا دیگه )
(ویو آدمین / من: اخی حقش بود )
ویو
همینجوری داشتم میرفتم خیلی گرمم بود از پله ها رفتم بالا نتونستم تعادلم رو کنترل کنم نزدیک ترین در رو باز کردم و افتام
ویو جنگکوک
تو اتاق نشسته بودم منتظر بودم که ی هر.زه بیاد پیشم عه اومد ...!نه این که دوباره همون دکترست وایسا افتاد چشه
× هی حالت خوب...
-نه گرممه( خمار)
× چته چی خوردی
-نمیدودونم فکنم قرصص تحریرک کننده( خمار)
× چی! ه نکنه دلت میخواد که خوردی ( نیشخند)
- چیی ننه ی دختر میخواست باهاش بخوابم بهم قرص داد ولی زدمش
× نکنه!( داخل ذهنش)
× ی لباس قرمز باز پوشیده بود
-ااره ( لرز)
× دختره هرز.ه
جونگکوک تهیونگ رو براید استایل بقل کرد برد سمت حموم آب سرد رو واز کرد و......
- ۲۶۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط