عشق دردناک²

عشق دردناک²
p³⁷

رفتیم داخل تا مارو دیدن بلند شدن و احوال پرسی کردن

"ویو شام"

زن عمو:خب خب کوک و جیسو شما دست به بچه دار شدن زدین

٪نه مامان شب عروسی به جای اینکه با من اون کارو انجام بده با این هرزه انجام داد نمیتونه باردار...

+خفه شو جیسو(میکوبه روی میز)

عمو کوک:پسرم شب عروسی جیسو بوده نه عروسی ا.ت

+شما خودتون منو وادار به این ازدواج کردین منم گفتم ازدواج کنم از این هرزه بچه نمیارم

عمو کوک:احترامت رو نگه دار کوک

مامان کوک:شما هم احترام ا.ت رو نگه دارین این جیسو چپ میره راست میره به ا.ت میگه هرزه

عمو کوک:چون راست...

+خفه شو عمو(داد)هرچی احترام نگه داشتم بخاطر بزرگیتون بوده شماها حق ندارین به چیزی که جز اموال منه بی احترامی کنین(داد و عصبی)

٪اون نمیتونه بچه دار بشه کوک پس بیا اونو ول کن منو تو باهم به خوبی و خوشی زندگی کنیم

کوک دست جیسو رو پس زد و دست منو گرفت

خواست منو ببره بیرون که...

"ویو کوک"

دست ا.ت رو گرفتم و خواستم ببرم بیرون که دیدم ا.ت غش کرد

مامان کوک:کوک بلندش کن ببر بیمارستان

براید استایل بغلش کردم و بردمش تویه ماشین گذاشتم

"ویو بیمارستان"

دکتر:هومم فقط...
دیدگاه ها (۱۳۰)

عشق دردناک²(آخر)p³⁸دکتر:هومم فقط علائم بارداریه چیز خاصی نیس...

عشق دردناک²p³⁶"ویو دو هفته بعد"تویه این دو هفته همه چی عالی ...

عشق دردناک²p³⁵"ویو ۱ ساعت بعد"_جونگکوک من دیگه جون ندارم+لوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط