My violent mafia

My violent mafia
season1
Part14
یکم تو اینستا چرخیدم که ی دفعه صدای در عمارت اومد به فکر اینکه یونا اومده با شوق و اشتیاق رفتم پایین و درو باز کردم ولی یونا پشت در نبود با دیدن ی مرد قربیه ی هیکلی که بدنش پر زخم بود خشکم زد و رفتم عقب و اونم اومد جلو تا جایی که من خوردم به مبل و اونم دستاشو اروم گذاشت روی مبل پشت سرم و صورتشو بهم نزدیک کرد و در گوشم گفت
ناشناس: پس تو همونی هستی که جئون بخاطرش جون میداد ها
ا.ت: ت.. تو.. تو کی هستی؟
آروم دستشو روی رون پام گذاشت داشت دستشو میبرد بالا تر و همینجوری که داشت لمسم میکرد گفت
ناشناس: من کسی هستم که تورو مال خودم میکنم من..
با این حرفش یاد حرفی که کوک قبلا بهم زد افتادم ی قطره ی بزرگ اشک از چشمام ریخت و چشمام و بستم که ی دفعه...
کوک: عوضی ی اشغال داری چه غلتی میکنیییی؟( باداد)
ناشناس: سلام یار قدیمیه من
ا.ت: کم.. کمکم کن کوک
کوک: از ا.ت دور شو تا نیومدم بکشمت
ناشناس: فکر کردی با این حرفت من میرم(با پوزخند)
و ی دفعه ی ل.ب داغ رو روی گونم حس کردم چشمامو با ترس باز کردم که دیدم همون مرده گونم و بوسید و از ترسم قلبم داشت می اومد تو دهنم توی عمرم تا حالا از ی نفر اینجوری نترسیده بودم ی حس عجیبو ترسناکی بود ی دفعه ی حس قرضی گفت هلش بدم که همون لحظه...
کوک با ی مشت مردرو بیهوش کرد
و منو بغل کرد ی حس ارامش گرفتم و کوک گفت
کوک: برو اتاق تا من اینو ادب کنم
ا.ت: اون کی بود؟
کوک: بعدا بهت میگم داستانش طولانیه
ا.ت: هوم
با این حرف کوک پرواز کنان به سمت اتاق کوک رفتم و روی تخت پتو رو کشیدم روم
ویو کوک
رفتم سمت اون عوضی و با همون وعضیت بی هوشش با ی دست از لباسش کشیدم و کشون کشون بردمش سمت انباری و بسمش به صندلی که همون لحضه به هوش اومد
کوک: چرا اومدی اینجا
ناشناس: اومدم عشقت رو ازت بکیرم چون بهم گفته بودی خط قرمزته و ی جوریای اومد انتقام بگیرم (پوزخند)
کوک: خفه شو مرتیکه
ناشناس: نگران نباش نمیکشمش فقط میخام باهاش خوش بگذرونم
کوک ی دونه چک بهش میزنه
کوک: مگه نمیگم خفه شو هااا(باداد) میخای همینجا بکشمت
ناشناس: نگران نیستم اخر که ا.ت مال منه
کوک که اصبانی بود زود اونو انداخت بیرون ولی قبل اینکه بدازتش بیرون گفت
ناشناس: اگر فکر کردی دست بردار میشم اشتباه میکنی چون من عاشق ا.ت هستم واییی روانیم میکنه اون ب.دنش و لب. اش منو مست میکنه
کوک یدونه زد در گوشش و انداختش بیرون
اومد سمت بادیگارد جلوی درو گفت
کوک: پس شما هارو چرا من اینجا گذاشتم چرا گذاشتی بیاد داخل
بادیگارد: رئیس من گفتم باید با شما هماهنگ کنه اما گفت یکی از دوستای صمیمیتون هست و منم فکر کردم...
ی شلیک
کوک: ازین به بعد حواستو جم کن بزدل😒
ویو ا.ت منتظر کوک بودم که خیلی طولش داده بود که ی دفعه صدای شلیک اومد و منم زود بلند شدمو روی تخت نشستم فکر کردم کوک و کشت که ی دفعه دیدم کوک اومد اتاق و در کمال تعجب سالم بود
ویو کوک: بعد از کشتن بادیگارد اومدم داخل و رفتم سمت اتاق. ا.ت ولی اونجا نبود نگران شدم و با سر درگمی رفتم سمت اتاق خودم و دیدم با ترس رو نخت نشسته و داره به من نگاه میکنه
ا.ت: کو... کجا بودی(با گریه و بغض)
کوک: اروم باش قشنگم
و ا. ت رو بقل میکنه
ا.ت: اون کی بود هان
کوک: اون همون کای بود
ا.ت: چی یعنی اون از من خوشش می...
با ل. ب جونگ کوک حرف ا.ت خفه شد
کوک انگار به شدت تشنیه ی ل. بای ا.ت بود مهکم میمکید و ا.ت رو و ول نمیکرد ا. ت رو اروم روی تخت انداخت و ل. بشو بوسید
ویو ا.ت
نمیدونم چرا ولی همراهیش کردم و منم بوسیدمش چون واقعا ی حسی بهش داشتم ولی اعتراف نکردم خب من هیچ وقت حرکت اولو نمیزدم پس کوک نمیدونست که من دوسش دارم ولی من میدونم که اون منو دوست داره
ویو کوک
تا خاستم حرکت دوم و بزنم ی دفعه

ادامه دارد...
شرط۱۵لایک
براتون زیاد نوشتم کیف کنید😺🌸
دیدگاه ها (۱۰)

My violent mafiaseason1Part15تا خاستم حرکت دوم و بزنم صدای د...

My violent mafiaseason1Part16صبح روزبعد ویو ا.تصبح با نور آف...

My violent mafiaseason1Part13رفتم اتاق و لم دادم رو تخت و زن...

My violent mafiaseason1Part12صبح روز بعدـــ.. ویو. ا.ت: صبح ...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط