یڪ جاهایی

یڪ جاهایی
بدون اینڪه ڪسی متوجه شود
ناگهان جوهـرت ته می ڪشد ...
هی روے ڪاغذ ڪشیده می شوے
اما فقط جـا می اندازے
مُدام می ڪشند ..
تڪانت می دهند
با تمامِ قدرت ...
یادشان میرود چقدر برایشان بودے...
چقدر قطع و وصل شدے بخاطرشان !
خیلی جاها ڪمرنگ شدے
ڪه اذیت نشوند
و چه جاها ڪه پر رنگی ات
قند در دلشان آب ڪرد ...
ولی حالا
اصلا توجهی نمی ڪنند ڪه
چیزے از تـو باقی نمانده !
نمی فهمند ڪه چقدر
خودت را ڪم آورده اے...
به آسـانی
دست می ڪشند ...
رها می ڪنند !
چون دیگر به ڪارشان نمی آیـی ...
از من می شنوے
مراقبِ جوهـرت باش
خیلی ها ارزشش را ندارند
ڪه بخاطرشان خط خطی شوے...
دیدگاه ها (۱)

در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ...

یک روز به خودت می آیی که دیگر زمانی برای کارهایی که همیشه می...

ما نقطه را گذاشتیم،اما سرِ خط نرفتیم!گیر کردیم روے همان خطِ ...

چند بارباید مرگ رابا صداے زنے که مےگوید :"مشترک مورد نظر خام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط