بی وفایی تا به کی، از پا فتادم نازنین

بی وفایی تا به کی، از پا فتادم نازنین
بر دلم از عشق تو، داغی نهادم نازنین

من که همچون کوه بودم در دیار عاشقان
همچو کاهم کردی و دادی به بادم نازنین

سوختم در عشق تو دیروز، وقتی ناگهان
شعری از دیوان تو آمد به یادم نازنین

آنقدر نالیدم از دست تو در دامان عشق
تا خموش افتادم و گویی نزادم نازنین

رفتی و با رفتنت در کوچه باغ سینه ام
خاطرات مانده را بر باد دادم نازنین
دیدگاه ها (۴)

همیشه ساده بودم...... ساده سلام کردم......... ...

☺☺☺

نازنیـن! چشم تـمـنـاے مرا یادت هست؟روز تشییع دلـم'' حال وهوا...

جاده دلگیرست وقتی عشق همراهت نباشد دوستان باشند, اما یار دلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط