Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁴³

روی بدون اینکه به نقشه دوباره نگاه کند، صاف ایستاد.
سالن هنوز بوی دودِ چراغ‌ها را داشت. اما تصمیم روی مثل تیغه‌ای بود که از میان سکوت رد می‌شد.
دیگه نمی‌تونیم صبر کنیم.»
آینا پلک زد. نگاهش بین چهره‌ی روی و چهار نفرِ وفادارش سر خورد—همان‌هایی که در جلسه مثل سایه ایستاده بودند و با کلمه‌ها بازی می‌کردند، بی‌آنکه لازم باشد همه‌چیز را رو کنند.
روی ادامه داد:
مرد نقاب‌دار… مسیرش رو عوض می‌کنه. اگه عقب بمونیم، یا رد می‌سوزه یا ما دیر می‌رسیم.»
لیانا با لبخند آرامی که همیشه انگار پشتش یک شوخی پنهان بود گفت:
پس این‌بار نقشه فقط روی میز نیست… قرارِ حرکت داشته باشه.»
آریون نگاهش را بالا آورد، طوری که انگار می‌خواست به کلمه‌ها هم یاد بدهد درست روی زمین بیفتند:
تو از حرکت حرف می‌زنی روی، اما من از عواقبش می‌ترسم.»
روی با همان صدای سردش گفت:
عواقب بدون اقدام، فقط طولانی‌تر می‌شن.»
آلارا که تا آن لحظه کنار دیوار ایستاده بود، قدمی نزدیک‌تر آمد. صداش نرم‌تر از بقیه بود، اما نرم بودنش به معنی ضعف نبود—به معنی دقت بود.
یک راه هست.»
روی ابرو بالا برد.
کدوم؟»
آلارا آهسته گفت:
کسی هنوز راهِ مخفیِ قصر شر رو کامل یاد داره. پیرمردی که یک‌بار در شهرِ دیگه برای خانوادگی که به روی اعتماد داشتن کار می‌کرد. الان هم… خیلی کم پیدا می‌شه.»
آینا با تردید گفت:

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط