قمار عشق
"قمار عشق"
part 1
مثل هر روز از خواب بیدار میشه. رو تخت میشینه و چشم هاش رو میماله. ساعت 9 صبح بود و روز تعطیل بود باید میرفت کتابخونه تا وقتشو اونجا با درس خوندن و کتاب خوندن سر کنه.
بلند میشه میره سرویس بهداشتی کارای مربوطه رو میکنه و میاد بیرون روتین پوستیشو مثل هر دفعه که بیدار میشد انجام میده و یه لباس ابی پاستیلی با یه شلوار جین کرم نیم بگ زاپ دار میپوشه.
از اتاق میاد بیرون و میره نوشیدنی مورد علاقش، شیر توتفرنگی رو برمیداره و از خونه میزنه بیرون.
درحالی که شیر توتفرنگیش رو میخورد سمت ایستگاه اتوبوس میره و منتظر میشه که اتوبوس بیاد.
وقتی اتوبوس میرسه بطری خالی شیر توتفرنگیشو تو سطل اشغال کنار ایستگاه میندازه و میره سوار اتوبوس میشه.
خلوت بود و فقط یکی دو نفر بودن.
میره سمت صندلی های ته کنار پنجره میشینه و پیشونیشو به پنجره تکیه میده و به بیرون با سرگرمی نگاه میکنه.
اتوبوس حرکت میکنه و چیز های سرگرم کننده بیشتری رو در دید تهیونگ میزاره..مثلا یه لافراری سفید خوشگل که سقفش باز بود و یه پسر خوشتیپ که عینک افتابی زده بود و داشت اون ماشین خوشگل رو میروند.
تهیونگ بهش خیره میشه. درواقع جذب ماشین شده بود! لافراری ماشین مورد علاقش بود.
جونگکوک نگاهش به پسری میوفته که از پشت شیشه اتوبوس با چشمهایی که به وضوح ستاره هارو میشد توش دید بهش نگاه میکنه.
-اوه...یه نفر دیگه عاشقم شد باز؟
با خودش با غرور زمزمه میکنه بیخبر از پسری که عاشق ماشینش شده بود تا خودش!
ولی جونگکوک دلش به این چیزا خوش بود. دلش به امگا های خوشگلی خوش بود که شبو براش میساختن!
همین الانشم به خاطر اینکه دیشب تا دیر وقت درحال وقت گذروندن با امگا ها بود، سرش داشت میترکید ولی مگه اهمیت میداد؟
با نیشخند چشمکی به تهیونگ که بهش همچنان خیره بود میزنه و پاشو رو گاز فشار میده و دور میشه. باید زود تر به جلسه مهمی که با مافیاهای زیر دستش داشت برسه.
تهیونگ که از این حرکت اون پسر جا خورده بود، با اخم و گونه های صورتی روشو برمیگردونه.
بعد از یه ربع اتوبوس تو ایستگاه مورد نظرش نگه میداره و پیاده میشه میره داخل کتابخونه و مشغول درس خوندن میشه.
part 1
مثل هر روز از خواب بیدار میشه. رو تخت میشینه و چشم هاش رو میماله. ساعت 9 صبح بود و روز تعطیل بود باید میرفت کتابخونه تا وقتشو اونجا با درس خوندن و کتاب خوندن سر کنه.
بلند میشه میره سرویس بهداشتی کارای مربوطه رو میکنه و میاد بیرون روتین پوستیشو مثل هر دفعه که بیدار میشد انجام میده و یه لباس ابی پاستیلی با یه شلوار جین کرم نیم بگ زاپ دار میپوشه.
از اتاق میاد بیرون و میره نوشیدنی مورد علاقش، شیر توتفرنگی رو برمیداره و از خونه میزنه بیرون.
درحالی که شیر توتفرنگیش رو میخورد سمت ایستگاه اتوبوس میره و منتظر میشه که اتوبوس بیاد.
وقتی اتوبوس میرسه بطری خالی شیر توتفرنگیشو تو سطل اشغال کنار ایستگاه میندازه و میره سوار اتوبوس میشه.
خلوت بود و فقط یکی دو نفر بودن.
میره سمت صندلی های ته کنار پنجره میشینه و پیشونیشو به پنجره تکیه میده و به بیرون با سرگرمی نگاه میکنه.
اتوبوس حرکت میکنه و چیز های سرگرم کننده بیشتری رو در دید تهیونگ میزاره..مثلا یه لافراری سفید خوشگل که سقفش باز بود و یه پسر خوشتیپ که عینک افتابی زده بود و داشت اون ماشین خوشگل رو میروند.
تهیونگ بهش خیره میشه. درواقع جذب ماشین شده بود! لافراری ماشین مورد علاقش بود.
جونگکوک نگاهش به پسری میوفته که از پشت شیشه اتوبوس با چشمهایی که به وضوح ستاره هارو میشد توش دید بهش نگاه میکنه.
-اوه...یه نفر دیگه عاشقم شد باز؟
با خودش با غرور زمزمه میکنه بیخبر از پسری که عاشق ماشینش شده بود تا خودش!
ولی جونگکوک دلش به این چیزا خوش بود. دلش به امگا های خوشگلی خوش بود که شبو براش میساختن!
همین الانشم به خاطر اینکه دیشب تا دیر وقت درحال وقت گذروندن با امگا ها بود، سرش داشت میترکید ولی مگه اهمیت میداد؟
با نیشخند چشمکی به تهیونگ که بهش همچنان خیره بود میزنه و پاشو رو گاز فشار میده و دور میشه. باید زود تر به جلسه مهمی که با مافیاهای زیر دستش داشت برسه.
تهیونگ که از این حرکت اون پسر جا خورده بود، با اخم و گونه های صورتی روشو برمیگردونه.
بعد از یه ربع اتوبوس تو ایستگاه مورد نظرش نگه میداره و پیاده میشه میره داخل کتابخونه و مشغول درس خوندن میشه.
- ۱۰.۴k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط