ایکاش ...

ایکاش ...
نگاهت پنجره داشت...

آنوقت من ، با یک قوری

چای هل و دارچین ، می آمدم
کنارش می نشستم و

تا ته شب به چشم هایت
خیره می شدم.
دیدگاه ها (۳)

چه فرقی می ڪندچقـــــــدر می خواهمتمسئله این است ڪهتو را هرچ...

بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشویهرچه قدر گوش دهی....

....

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart " 14"رفتم طبقه بالا تا برم دستشویی ، وارد شدم و در...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "31"رفتم نزدیکش هانا : نه ....نه....لطفا نرووو آرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط