عشقپنهان

#عشق_پنهان
𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟓
•───────────────•
تهیونگ:لارا
اون از این به بعد منشی شخصی منه
دختره نگاهی بهم کرد و سرشو پایین انداخت و از راهم کنار کشید
اروم به سمت دفتر قدم برداشتم و وارد دفتر تهیونگ شدم
ا.ت:وای..اینجا چقد بزرگو خوشگله
تهیونگ:قابلی نداره بانو...
برگشتم سمتشو لبخندی زدم که لبخند مستطیلی تحویلم داد و رفت سرجاش نشست
ا.ت:اوپا...من اینجا کارم چیه..!؟
تهیونگ:مگه نشنیدی گفتم منشی شخصیمی!
کارایی که ی منشی میکنه رو باید انجام بدی..اگه بلد نیستی باید بگم که خودم هواتو دارم
از رو صندلیش پاشد از دفترش خارج شد
تهیونگ:بانو..بیا اینجا
بع سمتش حرکت کردم
که از جلوم کنار رفت و با دستاش نشون داد که وارد دفتر شم
تهیونگ:اینجام مال شما
برگشتم سمتش
ا.ت:ولی اینطوری که من ازت دورم
خنده ریزی کرد و ادامه داد
تهیونگ:نگران نباش
بهم اعتماد کن
به لارا میگم ی دستی به روی اینجا بکشه
چن روز پیش خودم کار کن تا قشنگ یاد بگیری
اوکی؟
ا.ت:باشه قبوله
تهیونگ:خب دیگه بریم برای کار
__________________
پیفی کشیدم..حوصلم سر رفته بود!
نگاهی به تهیونگ انداختم سخت در حال کار کردن بود..نمیخواستم مزاحم کارش شم
بلند شدم و در حالی ک از دفتر خارج میشدم بهش اطلاع دادم که دارم میرم ی نگاهی به شرکتش بکنم
از دفترش اومدم بیرون
بعد از اینک شرکت رو زیر و رو کردم
میخاستم پله ها رو برای رفتن به بیرون پایین برم که پام پیچ خورد
دستمو ضربدری روی شکمم گذاشتم و چشمامو بستم
که دستی دور کمرم حلقه شد و منو به سمت خودش کشوند!.....

•───────────────•

شرط پغرت بعد ۱۲ لایک
دیدگاه ها (۵)

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟔 •────────────────•افتادم بغلش..به چهرع بی ...

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟕•───────────────•با صدای تهیونگ چشامو باز ک...

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟒•──────────────•ا.ت:باشه میام...ازت ممنونما...

#عشق_پنهان𝒑𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟑•────────────────•یه جورایی سر درد عجیبی دا...

طرح عشق

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط