پارت ۲

پارت ۲
ساعت ۱۲ و ۱۳دقیقه_تهیونگ:
از یسری دوستام شنیده بودم که جونگکوک هر شب میاد کلابی که من احمق توش خیانت کردم.پس تصمیم گرفتم بعد از یک سال دوری باهاش حرف بزنم پس رفتم جلوی در‌ اتاق وی ای پی ای که جونگکوک و دوستاش داخلش بودن ولی با چیزایی که شندیدم حالم بدتر شد.اون انقدر ازم نفرت داشت که با خنده داشت خودم و عشقمون رو مسخره میکرد‌.پس گفتم الان موقع اش نیست بهتره موقع رفتنش جلوی در کلاب نگه اش دارم.۲۰ الی ۳۰ دقیقه ای گذشت و دیدم اومده جلوی در و وقتی منو دید با نفرت بهم نگاه کرد.بهش نگاه پشیمونی کردم و رفتم جلو که باهاش حرف بزنم:
تهیونگ:جونگکو-
نزاشت ادامه ی حرفم رو بزنم و بیشتر‌ برم جلو پس دستش‌ رو گرفتم جلوم و با لحنی سرد گفت:
جونگکوک:اقای کیم من و شما نسبتی نداریم پس بهتره جئون صدام کنید.الانم اصلا دوست ندارم با یه خیانتکار صحبت کنم و بعد از اونجا رفت.
دیدگاه ها (۰)

Part ²⁵ویو لیلی شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 165♡⁠。⁠)⁩صبح نا...

پارت ۱ساعت ۵ و ۱۹ دقیقه عصر_جیمین:همینطور لم داده بودم رو کا...

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:3ویو تهیونگداشتم نگاه میکردم ...

I can be myself with himPart⁹²+ببخشید دختر کوچولوم..خیلی عصب...

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط