By necessity
By necessity
پارت 1
ویو بورام
با صدای الارم بیدار شدم رفتم سرویس کار های لازم رو کردم آمدم بیرون روتین پوستیم رو انجام دادم لباسم رو عوض کردم یه میکاپ ساده کردم رفتم بیرون اتاق که مامان و بابا سر صبحانه بودن
بورام : صبح بخیر
م.ب: صبح بخیر دخترم
ب.ب: صبح بخیر
رفتم نشستم شروع کردم به صبحانه خوردن وقتی تموم شد پدر گفت
ب.ب: بیا اتاق کارت دارم
بورام : چشم
بعد از اینکه کمک مامانم کردم میز رو جمع کرد رفتم در زدم رفتن داخل نشستم که پدرم گفت
ب.ب: دخترم من نمیدونم چجوری باید بهت بگم
بورام: چیرو چیز بدیه
ب.ب: خب من
بورام : داری نگرانم میکنی بابا چیشده
ب.ب: دخترم همون طور که میدونی من نیاز دارم یکی یکم از سهام شرکت مو بخره اون نفر پیدا شد اما
بورام: اما چی
ب.ا: تو باید با پسرش ازدواج کنی
اجه: چی
ب.ب: امشب میان خواستگاری
بورام : اگه این یه شوخیه اصلأ شوخیه خوبی نیست
ب.ب: حقیقته
بورام : آخه تو چطور همچین کاری کردی (یکم بلند)
ب.ب:صداتو بیار پایین همین که گفتم امشب میان خواستگاری پس مثل بچه آدم ازدواج میکنی اگه امشب یه چیزی رو خراب کنی من میدونم و تو
بورام: من نمیخوام من هنوز سنم کمه
ب.ب: سنت زیاد هست که بلبل زبونی کنی اما سنت برای ازدواج کمه سنت مهم نیست برو توی اتاقت
با گریه رفتم توی اتاق نشستم پشت در و گریه کردم که مامانم در اتاقو زد درو براش باز کردم و آمد داخل اتاق
م.ب: دخترم چرا گریه میکنی
بورام: توهم می دونستی
م.ب:میدونی که منم نمیتونم روی حرف بابات حرف بزنم
بورام : چه بابایی که برای من پدری کرده من از وقتی که یادمه فقط ازش کتک خوردم منو اصلا دوست ندارم منو دخترش میدونه اصلا
م.ا: دخترم این حرفا رو نزن اون باباته
اجه: پدری که با دستای خودش دخترشو بدبخت کرد
شرط ها:
25 تا لایک
20 تا کامنت
5تا بازنشر
پارت 1
ویو بورام
با صدای الارم بیدار شدم رفتم سرویس کار های لازم رو کردم آمدم بیرون روتین پوستیم رو انجام دادم لباسم رو عوض کردم یه میکاپ ساده کردم رفتم بیرون اتاق که مامان و بابا سر صبحانه بودن
بورام : صبح بخیر
م.ب: صبح بخیر دخترم
ب.ب: صبح بخیر
رفتم نشستم شروع کردم به صبحانه خوردن وقتی تموم شد پدر گفت
ب.ب: بیا اتاق کارت دارم
بورام : چشم
بعد از اینکه کمک مامانم کردم میز رو جمع کرد رفتم در زدم رفتن داخل نشستم که پدرم گفت
ب.ب: دخترم من نمیدونم چجوری باید بهت بگم
بورام: چیرو چیز بدیه
ب.ب: خب من
بورام : داری نگرانم میکنی بابا چیشده
ب.ب: دخترم همون طور که میدونی من نیاز دارم یکی یکم از سهام شرکت مو بخره اون نفر پیدا شد اما
بورام: اما چی
ب.ا: تو باید با پسرش ازدواج کنی
اجه: چی
ب.ب: امشب میان خواستگاری
بورام : اگه این یه شوخیه اصلأ شوخیه خوبی نیست
ب.ب: حقیقته
بورام : آخه تو چطور همچین کاری کردی (یکم بلند)
ب.ب:صداتو بیار پایین همین که گفتم امشب میان خواستگاری پس مثل بچه آدم ازدواج میکنی اگه امشب یه چیزی رو خراب کنی من میدونم و تو
بورام: من نمیخوام من هنوز سنم کمه
ب.ب: سنت زیاد هست که بلبل زبونی کنی اما سنت برای ازدواج کمه سنت مهم نیست برو توی اتاقت
با گریه رفتم توی اتاق نشستم پشت در و گریه کردم که مامانم در اتاقو زد درو براش باز کردم و آمد داخل اتاق
م.ب: دخترم چرا گریه میکنی
بورام: توهم می دونستی
م.ب:میدونی که منم نمیتونم روی حرف بابات حرف بزنم
بورام : چه بابایی که برای من پدری کرده من از وقتی که یادمه فقط ازش کتک خوردم منو اصلا دوست ندارم منو دخترش میدونه اصلا
م.ا: دخترم این حرفا رو نزن اون باباته
اجه: پدری که با دستای خودش دخترشو بدبخت کرد
شرط ها:
25 تا لایک
20 تا کامنت
5تا بازنشر
- ۳۵۹
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط