چند پارتی

چند پارتی

«قلب یخی و دختر آفتابی»


چند روزی گذشته بود…
اما دیگر مثل قبل با جونگکوک بحث نمی‌کرد.
حتی وقتی کنارش می‌نشست، سکوتش آزاردهنده نبود… عجیب بود، آرام بود.
اما خودش هم نمی‌خواست اعتراف کند که نگاهش دنبالش می‌گردد.
یک روز بعد از کلاس…
اما دید که جونگکوک با چند نفر از دانشجوها سرد و بی‌حوصله حرف می‌زند.
یکی از پسرها با تمسخر گفت: ـ «تو همیشه این‌قدر خشک و بی‌احساسی؟»
فضا سنگین شد.
اما قبل از اینکه فکر کند، جلو رفت: ـ «خشک نیست… فقط بلد نیست مثل تو الکی حرف بزنه.»
همه ساکت شدند.
جونگکوک نگاهش کرد… طولانی‌تر از همیشه.
و برای اولین بار… خیلی آروم گفت: ـ «لازم نبود دفاع کنی.»
اما شانه بالا انداخت: ـ «خودم خواستم.»
ولی قلبش تندتر می‌زد.


از اون روز، یه چیزی تغییر کرد.
جونگکوک دیگه فقط نگاه سرد نداشت… نگاهش دنبال ات می‌اومد.
ات هم از این حس عصبی می‌شد، هم خوشحال.
تا اینکه یک روز…
ات از پله‌ها پایین می‌اومد که پایش لغزید—
اما قبل از زمین خوردن، یه دست محکم گرفتش.
جونگکوک.
خیلی نزدیک…
آنقدر نزدیک که نفس‌هایشان قاطی شد.
جونگکوک آرام گفت: ـ «گفتم حواست باشه…»
ات با صدای لرزان: ـ «تو همیشه اینجوری نجاتم میدی؟»
جونگکوک نگاهش کرد… ـ «فقط تو رو.»

همه چیز آروم بود…
یه دختر جدید وارد دانشگاه شد که خیلی واضح به جونگکوک نزدیک می‌شد.
ات اولش بی‌تفاوت بود…
ولی وقتی دید جونگکوک برای اولین بار با اون دختر لبخند زد…
قلبش ریخت.
اون شب…
ات زیر بارون ایستاده بود.
جونگکوک رسید: ـ «چرا اینجایی؟ خیس می‌شی.»
اما با صدای سرد گفت: ـ «مهم نیست… تو که سرگرمی جدید داری.»
جونگکوک اخم کرد: ـ «چی میگی؟»
ات برگشت: ـ «اون دختره رو بیشتر از من می‌بینی، نه؟»
سکوت…
بعد جونگکوک یک قدم جلو اومد: ـ «تو رو با هیچ‌کس عوض نمی‌کنم.»

بارون می‌بارید…
این بار هر دو زیر یه چتر بودن.
ات بالاخره طاقت نیاورد: ـ «من… نمی‌خوام فقط یه نفر معمولی برات باشم.»
جونگکوک وایساد.
چتر کمی لرزید.
بعد خیلی آرام گفت: ـ «تو از اول هم معمولی نبودی…»
نگاهش عمیق‌تر شد: ـ «تو تنها کسی هستی که باعث می‌شی یخم آب بشه.»
قدم نزدیک‌تر…
ـ «ات … من دوستت دارم.»
بارون شدیدتر شد… ولی انگار دنیا ساکت شده بود.
ات فقط زمزمه کرد: ـ «دیر گفتی… من زودتر عاشقت شدم.»

.....
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی»بعد از اون اعتراف زیر بارون...

چند پارتی «قلب یخی و دختر آفتابی»هوای شهر سنگین بود…بعد از ا...

چند پارتی (قلب یخی و دختر آفتاب )معرفی ات: دختر ۱۹ ساله، پر...

تیزر فیک دختر من

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط