دست هایم را که مشت کردم،

دست هایم را که مشت کردم،

با کنجکاوی پرسید:چه پنهان کرده ای؟

گفتم: یک راز !

آرام مثل شبنمی که روی تمشک می نشیند

در آغوشم نشست

نفس هایم که مثل باران روی موهاش و گردنش ریخت

از لبهاش یک بوسه چیدم و گفتم !

یک راز به همین شیرینی؛

به همین تازگی،

یک دوستت دارم ناب..



💙❤
دیدگاه ها (۱)

عطر آغوشت..زیباترین انقلابی‌ستکه هر شب در میان جانمعاشقانه ک...

عشق منﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﭙﺮﺱ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺣﺪ ﻭ ﻣﺮﺯی ﺑﺮ...

فراوان دوستت دارمداغ تر از آتش فشان های فعالعمیق تر از مسیر ...

یه مدل "دوستت دارم" هست که گفته یا شنیده نمیشه، فهمیده میشه ...

پارت چهارم نماد مرگ

«نگاه ممنوعه»**Part 4 — The Line We Shouldn't Cross** درِ ما...

قول هر شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط