پارت دهم.
پارت دهم.
صبح روز بعد: جیمین: جونگ کوک داره دیرمون میشه، زود اماده شو دیگه..... ممکنه به پرواز نرسیم.....
جونگ کوک: باشه باشه..... بریم.....
جیمین: تا فرودگاه فقط فقط به کسی که فکر میکردم، سوزی بود...... سوزی کاشکی پیشم بودی......... منو ببخش.....
جونگ کوک: رسیدیم..... جیمین تو فکر چی هستی........ پیاده شو دیگه.....
جیمین: رسیدیم؟ چقدر زود رسیدیم فرودگاه....
جونگ کوک: از بس تو فکر بودی فکر میکنی زود رسیدیم..... تو فکر چی هستی......
جیمین: هیچی ولش.........
_مسافران عزیز، لطفا کمربند ایمنی خود را ببندید.......
جیمین: بهتره کمی چشمامو روهم بزارم و به هیچی فک نکنم........
جونگ کوک: جیمین، جیمین، جیمین...... بلند شو.......
جیمین: اوه چندساعت خواب بودم؟
جونگ کوک: حدود دوساعتی میشه...... بیا یه چیزی بخور......
جیمین: با پنجره نگاهی به بیرون کردم....... تنها چیزی که اون بیرون خودنمایی میکرد ابر های سفید رنگ بود........
جیمین: داری چی گوش میدی؟
جونگ کوک: این اهنگو خیلی دوس دارم..... بیا توعم کمی گوش بگیر
جیمین: نه نمیخوام......
جونگ کوک: این اهنگ منو یاد عشقم میندازه، هی....
جیمین: کمی بعد متوجه قطره های اشکی که جونگ کوک میریخت شدم......
جیمین: رفیق.... چی شده..... من نمیدونستم تو باکسی بودی....
جونگ کوک: جیمین تو سانیا رو دوس داری؟....... چرا از وقتی که با سانیا نامزد کردی اخلاقت سرد شد؟
جیمین: خ خب....... ج جونگ کوک..... نمیتونم بهت بگم، اما اما مطمئن باش یه روزی همه ماجرا رو بهت میگم..... قول میدم..... فعلا نمیتونم چیزی بگم.....
جیمین: کمی استراحت کن، وقتی رسیدیم بیدارت میکنم.
جونگ کوک: باشه......
سوزی: الو مامان جانم، بهت زنگ زدم تا مث همیشه بهم ارامش بدی و ارومم کنی...... مامان خیلی استرس دارم... امروز یه سمینار بزرگ داریم، بهم دعا کن همه چی خوب پیش بره......... بعدشم کلی عمل.....
*دخترم اونجا حالت خوبه؟.... خوب غذا میخوری؟..... همه چی مث همیشه درست پیش میره...... تو سوزی من هستی، یه دختر قوی..... تو میتونی.....
سوزی: ممنون مامان جانم..... اوه من باید برم....
رییس چو: دخترم اماده ای؟... باید بریم
سوزی: نفس عمیقی کشیدم و لب زدم: بله رییس، الان میام.....
جیمین: جونگ کوک بیدارشو..... رسیدیم........
صبح روز بعد: جیمین: جونگ کوک داره دیرمون میشه، زود اماده شو دیگه..... ممکنه به پرواز نرسیم.....
جونگ کوک: باشه باشه..... بریم.....
جیمین: تا فرودگاه فقط فقط به کسی که فکر میکردم، سوزی بود...... سوزی کاشکی پیشم بودی......... منو ببخش.....
جونگ کوک: رسیدیم..... جیمین تو فکر چی هستی........ پیاده شو دیگه.....
جیمین: رسیدیم؟ چقدر زود رسیدیم فرودگاه....
جونگ کوک: از بس تو فکر بودی فکر میکنی زود رسیدیم..... تو فکر چی هستی......
جیمین: هیچی ولش.........
_مسافران عزیز، لطفا کمربند ایمنی خود را ببندید.......
جیمین: بهتره کمی چشمامو روهم بزارم و به هیچی فک نکنم........
جونگ کوک: جیمین، جیمین، جیمین...... بلند شو.......
جیمین: اوه چندساعت خواب بودم؟
جونگ کوک: حدود دوساعتی میشه...... بیا یه چیزی بخور......
جیمین: با پنجره نگاهی به بیرون کردم....... تنها چیزی که اون بیرون خودنمایی میکرد ابر های سفید رنگ بود........
جیمین: داری چی گوش میدی؟
جونگ کوک: این اهنگو خیلی دوس دارم..... بیا توعم کمی گوش بگیر
جیمین: نه نمیخوام......
جونگ کوک: این اهنگ منو یاد عشقم میندازه، هی....
جیمین: کمی بعد متوجه قطره های اشکی که جونگ کوک میریخت شدم......
جیمین: رفیق.... چی شده..... من نمیدونستم تو باکسی بودی....
جونگ کوک: جیمین تو سانیا رو دوس داری؟....... چرا از وقتی که با سانیا نامزد کردی اخلاقت سرد شد؟
جیمین: خ خب....... ج جونگ کوک..... نمیتونم بهت بگم، اما اما مطمئن باش یه روزی همه ماجرا رو بهت میگم..... قول میدم..... فعلا نمیتونم چیزی بگم.....
جیمین: کمی استراحت کن، وقتی رسیدیم بیدارت میکنم.
جونگ کوک: باشه......
سوزی: الو مامان جانم، بهت زنگ زدم تا مث همیشه بهم ارامش بدی و ارومم کنی...... مامان خیلی استرس دارم... امروز یه سمینار بزرگ داریم، بهم دعا کن همه چی خوب پیش بره......... بعدشم کلی عمل.....
*دخترم اونجا حالت خوبه؟.... خوب غذا میخوری؟..... همه چی مث همیشه درست پیش میره...... تو سوزی من هستی، یه دختر قوی..... تو میتونی.....
سوزی: ممنون مامان جانم..... اوه من باید برم....
رییس چو: دخترم اماده ای؟... باید بریم
سوزی: نفس عمیقی کشیدم و لب زدم: بله رییس، الان میام.....
جیمین: جونگ کوک بیدارشو..... رسیدیم........
- ۱۴۰.۳k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط