ادامه ی پارت ۵
ادامه ی پارت ۵
💬:دم پنجم کیوبی هم در اومد(وای) ناروتو مهر رو برداشت و گفت حالا ازادی، کیوبی روی اوار های بیمارستان ایستاده بود که یهو قلب ناروتو درد شدیدی گرفت
🦊:لعنتی الان وقتش بود که دم های ناروتو شروع به ناپدید شدن کردن و ناروتو بیهوش شد.
ساندایمه به چند تا دکتر عالی رتبه ناروتو رو سپرد و گفت تا درست شده دهکده و البته بیمارستان هواسشون به ناروتو باشه
🌸:لعنتی...لعنتی...لعنتی...چرا همیشه اینطوری میشه اگه اون کابوزای لعنتی منو نزده بود نقشم درست پیش میرفت.
🦊:(با لبخند)مسابقات چونینی
ناروتو: ها... منظورت چیه؟
🦊:مسابقات چونینی، اونجا جاییه که باید بکشی تا برنده بشی و دیر یا زود برگزار میشع و اگه حالت خوب بود برو اونجا تا کمی از حرصت کم بشه. بقیشم با من.
ناروتو: بعدش میخوای چیکار کنی؟
🦊:تو فعلا اتش کشتنت رو اروم کن من بهت میگم چیکار کنی.
ناروتو شونه بالا انداخت و گفت: من که نفهمیدم ولی باش.
😎:روز سوم هست و ما بالاخره یه سر نخ پیدا کردیم یه قمارخونه تو مرکز شهر...رفتیم اونجا ...بله اونا میدونن سوناده سان کجاست و اگه دوشهر دیگه بریم جلو اونو پیدا میکنیم اگه از اونجا هم نرفته باشه😔
🌺:خبر کل روستا رو گرفته بود یفنی ناروتو بخاطر اون روباهه که تنهاست ،رفتم پیش ساندایمه و ازش خواستم تا ناروتو رو ببینم گفت اشکالی نداره اما فقط از پشت در میتونی ببینیش .یه اتاق کوجیک اما پر از تجیهزات بود برای شخص هوکاگه. اما ساندایمه داده بودش به ناروتو.بجز دستگاه ها یه چیز دیگه هم نظرمو جلب کرد ..اره اون یه مهر بود برای حبس چاکرا، ولی چرا روی سر ناروتو بود؟... یعنی برای اینه که دیگه تبدیل به روباه شیطانی نشه؟ ( اره دیگه پس برای چیه)کاش برگردین سنسه ناروتو الان بیهوشه .
💬:سه روز بعد :
😎:بالاخره تسوناده ساما رو پیدا کردیم ولی هرچی بهش میگیم برگرد میگفت نه که اخر سر کاکاشی سنسی ارم در گوش سوناده ساما یچیزی گفت که نشیدم چیه ولی سوناده ساما بعدش قبول کرد برگرده به کونوها
🤕:توی راه بودیم که یهو همه جا رو دود گرفت و اوروچیمارو از دود ها بیرون اومد و گفت میبینم که اوچیها ساسکه روبا خودت اوردی؟ که ساسکه با ترس گفت سنسه این کیه از من چی میخواد؟ که اوروچیمارو خندید و گفت تو الان بهترین طعمه برای من میشی ضعیف و شارینگانم داری بهترین بدن برای من میشی. که من در جواب بهش گفتم عمرا بزارم دستت بهش بخوره و باهاش جنگیدم(بچه ها صحنه ی مبارزه ی ناروتو و جیرایا با اروچیمارو توی انیمه رو تصور کنین اما الان بجای ناروتو و جیرایا ، ساسکه و کاکاشی رو تصور کنین)
💬:که کابوتو کونای رو محکم به سمت سوناده گرفت و رفت سمتش ولی ساسکه پرید جلوش و کونای از توی سینش رد شد دست کابوتو رو گرفت و سرفه ی خونیی کرد و کاکاشی که وضعیت ساسکه رو دید سریع یه کاگه بونشین( بدل سایه) درست کرد و پیش ساسکه فرستاد و تا ساسکه کابوتو رو نگه داشته بود کاکاشی چیدوری زد ولی کابوتو نمرد و سریع خودش رو درمان کرد ولی چون چاکرای زیادی از دست داده بود بیهوش شد و چون کابوتو برای اوروچیمارو مهمه اوروچیمارو کابوتو رو گرفت و فرار کرد ! و کاکاشی ساسکه رو بلند کرد و روی کولش گذاشت و تسوناده ساسکه رو خوب کرد که کاکاشی گفت ممنونم و سوناده گفت: از من ممنون نباش اگه این بچه نبود من الان مرده بودم حتما دوستش خیلی براش مهمه ، و به سمت کونوها رفتن. بعد ۴ روز به کونوها رسیدن که ساندایمه به ۴ تاشون گفت (ساسکه ، کاکاشی،سوناده و شیزونه هم بود) که استراحت کنن چون هم خسته هستن و هم عمل جراحی قراره سنگین باشه، ولی ساسکه نمخواست بره خونه و از ساندایمه اجازه گرفت که پیش ناروتو بمونه، همه با تعجب به ساسکه نگاه کردن و خندیدن (همه توی ذهنشون: معلوم نیست این چند روز چطوری طاقت اوورده ولی معلومه ناروتو رو دوست داره) که ساندایمه گفت اشکالی نداره میتومی ببینیش و از یکی از جونین ها خواست تا ساسکه رو ببره پیش ناروتو
------------------------------------------------------- خب درباره ی این رمان اگه فکر میکنین شبیه انیمه اس خیلی اشتباه کردین چون من این رمان رو ۳۶۰ درجه تغییر دادم
💬:دم پنجم کیوبی هم در اومد(وای) ناروتو مهر رو برداشت و گفت حالا ازادی، کیوبی روی اوار های بیمارستان ایستاده بود که یهو قلب ناروتو درد شدیدی گرفت
🦊:لعنتی الان وقتش بود که دم های ناروتو شروع به ناپدید شدن کردن و ناروتو بیهوش شد.
ساندایمه به چند تا دکتر عالی رتبه ناروتو رو سپرد و گفت تا درست شده دهکده و البته بیمارستان هواسشون به ناروتو باشه
🌸:لعنتی...لعنتی...لعنتی...چرا همیشه اینطوری میشه اگه اون کابوزای لعنتی منو نزده بود نقشم درست پیش میرفت.
🦊:(با لبخند)مسابقات چونینی
ناروتو: ها... منظورت چیه؟
🦊:مسابقات چونینی، اونجا جاییه که باید بکشی تا برنده بشی و دیر یا زود برگزار میشع و اگه حالت خوب بود برو اونجا تا کمی از حرصت کم بشه. بقیشم با من.
ناروتو: بعدش میخوای چیکار کنی؟
🦊:تو فعلا اتش کشتنت رو اروم کن من بهت میگم چیکار کنی.
ناروتو شونه بالا انداخت و گفت: من که نفهمیدم ولی باش.
😎:روز سوم هست و ما بالاخره یه سر نخ پیدا کردیم یه قمارخونه تو مرکز شهر...رفتیم اونجا ...بله اونا میدونن سوناده سان کجاست و اگه دوشهر دیگه بریم جلو اونو پیدا میکنیم اگه از اونجا هم نرفته باشه😔
🌺:خبر کل روستا رو گرفته بود یفنی ناروتو بخاطر اون روباهه که تنهاست ،رفتم پیش ساندایمه و ازش خواستم تا ناروتو رو ببینم گفت اشکالی نداره اما فقط از پشت در میتونی ببینیش .یه اتاق کوجیک اما پر از تجیهزات بود برای شخص هوکاگه. اما ساندایمه داده بودش به ناروتو.بجز دستگاه ها یه چیز دیگه هم نظرمو جلب کرد ..اره اون یه مهر بود برای حبس چاکرا، ولی چرا روی سر ناروتو بود؟... یعنی برای اینه که دیگه تبدیل به روباه شیطانی نشه؟ ( اره دیگه پس برای چیه)کاش برگردین سنسه ناروتو الان بیهوشه .
💬:سه روز بعد :
😎:بالاخره تسوناده ساما رو پیدا کردیم ولی هرچی بهش میگیم برگرد میگفت نه که اخر سر کاکاشی سنسی ارم در گوش سوناده ساما یچیزی گفت که نشیدم چیه ولی سوناده ساما بعدش قبول کرد برگرده به کونوها
🤕:توی راه بودیم که یهو همه جا رو دود گرفت و اوروچیمارو از دود ها بیرون اومد و گفت میبینم که اوچیها ساسکه روبا خودت اوردی؟ که ساسکه با ترس گفت سنسه این کیه از من چی میخواد؟ که اوروچیمارو خندید و گفت تو الان بهترین طعمه برای من میشی ضعیف و شارینگانم داری بهترین بدن برای من میشی. که من در جواب بهش گفتم عمرا بزارم دستت بهش بخوره و باهاش جنگیدم(بچه ها صحنه ی مبارزه ی ناروتو و جیرایا با اروچیمارو توی انیمه رو تصور کنین اما الان بجای ناروتو و جیرایا ، ساسکه و کاکاشی رو تصور کنین)
💬:که کابوتو کونای رو محکم به سمت سوناده گرفت و رفت سمتش ولی ساسکه پرید جلوش و کونای از توی سینش رد شد دست کابوتو رو گرفت و سرفه ی خونیی کرد و کاکاشی که وضعیت ساسکه رو دید سریع یه کاگه بونشین( بدل سایه) درست کرد و پیش ساسکه فرستاد و تا ساسکه کابوتو رو نگه داشته بود کاکاشی چیدوری زد ولی کابوتو نمرد و سریع خودش رو درمان کرد ولی چون چاکرای زیادی از دست داده بود بیهوش شد و چون کابوتو برای اوروچیمارو مهمه اوروچیمارو کابوتو رو گرفت و فرار کرد ! و کاکاشی ساسکه رو بلند کرد و روی کولش گذاشت و تسوناده ساسکه رو خوب کرد که کاکاشی گفت ممنونم و سوناده گفت: از من ممنون نباش اگه این بچه نبود من الان مرده بودم حتما دوستش خیلی براش مهمه ، و به سمت کونوها رفتن. بعد ۴ روز به کونوها رسیدن که ساندایمه به ۴ تاشون گفت (ساسکه ، کاکاشی،سوناده و شیزونه هم بود) که استراحت کنن چون هم خسته هستن و هم عمل جراحی قراره سنگین باشه، ولی ساسکه نمخواست بره خونه و از ساندایمه اجازه گرفت که پیش ناروتو بمونه، همه با تعجب به ساسکه نگاه کردن و خندیدن (همه توی ذهنشون: معلوم نیست این چند روز چطوری طاقت اوورده ولی معلومه ناروتو رو دوست داره) که ساندایمه گفت اشکالی نداره میتومی ببینیش و از یکی از جونین ها خواست تا ساسکه رو ببره پیش ناروتو
------------------------------------------------------- خب درباره ی این رمان اگه فکر میکنین شبیه انیمه اس خیلی اشتباه کردین چون من این رمان رو ۳۶۰ درجه تغییر دادم
- ۱۲۱
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط