میان این غزل ها دیدمت من

شراب عشقی و نوشیدمت من

لبانت شعر را پاشید وقتی

بدون قافیه بوسیدمت من
دیدگاه ها (۱)

بیـادلتنـگ یـادخـویـش بـاشیـمڪمـےدانـاودورانـدیـش بـاشیـمزدر...

می شود ســجده ڪنم بر سرِ زانوی شمامی شود من بشوم هــمدم و بـ...

گاهے یڪ نگاه آنقدر مهربان است ڪہچشم هرگزرهایش نمیڪندگاهےیڪ ر...

خوشم من با تب عشقتطبیب آمد، جوابش کن! حبیبم! چشم بیمار تووو...

"من کجا و غزل و قافیه و شعر کجا !"این تو بودی که شدی باعث شا...

به ردیف ِغزل و قافیه و واژه قسم ،🌸که من از شعر فقط عشق تو را...

وقتی شعر خودت از یادت میره...!ببر اگرچه شکسته است یادگار من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط