پس بالاخره پیداش کردی
𝑴𝒓 𝒋𝒆𝒐𝒏 | 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟖
-پس بالاخره پیداش کردی؟
-این چه هدیه ایههههه
-تا نگفتم ازش استفاده نکن هوم؟
-واقعا فکر کردی من استفادش میکنم؟!!!
-از کوچولوی هورنی ای مثل تو بعید نیست...
-برو گمشو! ایش...
-چی شد؟!
جیمین گفت.
گوشیش رو دست جیمین داد.
جیمین خندید.
-کوچولوی هورنیییییی
-خفه شو!
...
-خوابم میاد!
-واییی امروز شنبس و کلیییییی کلاس داریم
-از شنبه ها بدم میاددددد ولی از سر لج اومدم
-لج؟
-جونگکوک بهم پیام داده بود امروز نیام!! منم گفتم نمیخوام و اونم هی اصرار کرد و منم از سر لج اومدم-
در باز شد و جونگکوک مثل همیشه با استایل جذابش وارد شد و بدون حرف وسایلش رو گذاشت و شروع کرد روی تخته نوشتن و درس دادن.
تهیونگ به پرسینگ های لبش نگاه میکرد... و به انگشت هایی که یه بار به فاکش داده بودن خیره بود و هیچ چیزی جز اون نمیدید و نمیشنید و متوجه نشد چقدر سرخ و محو جونگکوکه.
-هی! کری؟!
-چیه؟
-چرا تب داری!؟ و انقدر سرخی؟! رایحه ات هم... تهیونگ هیت شدی؟!!!!!!
رایحه البالوش تو کل کلاس پخش شد و همه با رایحش خمار و گیج شدن.
-کیم تهیونگ! زودباش از کلاس برو بیرون!
جونگکوک با اخمی گفت.
تهیونگ هم با اخمی بلند شد و از کلاس بیرون رفت.
-ایش! به جای اینکه باهام بیاد و حواسش بهم باشه منو میندازه بیرون! اصلا منم باهاش قهرم!
از مدرسه بیرون رفت و به راننده اش زنگ زد تا بیاد دنبالش.
-عوضی کثافت اش-
ناگهان پاهاش از زمین جدا شد. شخصی اون رو روی کولش انداخت و رایحه ی کمی عصبی قهوه تلخ زیر بینیش پیچید و باعث شد سوراخش اسلیک بیشتری ترشح کنه و شلوارش رو کثیف تر کنه. هرچه بیشتر اسلیک ترشح میکرد رایحش غلیظ تر و تحریک کننده تر میشد.
-هی!! ب-بزارم ز-زمین!! عاح دست مب-به من عاییی نزن!
ب دفترش رسید و تهیونگ رو روی میزش نشوند.
-مگه نگفتم امروز نیا؟!
-نمیخوام!!
از توی کشو میزش قرص کاهنده در اورد و توی دست تهیونگ گذاشت و کمی اب بهش داد.
-بخورش!
-نمیخوام!
-گفتم بخورش!
-منم گفتم نمیخوا-
قرص و اب رو توی دهن خودش گذاشت و محکم لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید و محکم کمرش رو گرفت تا تکون نخوره.
قرص و اب رو توی دهن تهیونگ ریخت و اجازه نمیداد از بینی نفس بکشه تا قورتش بده.
تهیونگ قورتش داد و جونگکوک بلاخره عقب کشید.
-عوضی!! اشغال!!! برو گمشو!!
و با گریه از دفتر جونگکوک زد بیرون.
-اون... اون هقق حتی حاضر هقق نشد کمکم هقق کنه
سوار ماشینی که راننده اش میروند شد و بهش گفت فقط از اون دانشگاه فاکی دور بشه.
~~~~~
این سری شرط نداریم ولی اگه پایین باشه نمیزارممم
مرسی ازتون که میرسونیننننن
بوس
-پس بالاخره پیداش کردی؟
-این چه هدیه ایههههه
-تا نگفتم ازش استفاده نکن هوم؟
-واقعا فکر کردی من استفادش میکنم؟!!!
-از کوچولوی هورنی ای مثل تو بعید نیست...
-برو گمشو! ایش...
-چی شد؟!
جیمین گفت.
گوشیش رو دست جیمین داد.
جیمین خندید.
-کوچولوی هورنیییییی
-خفه شو!
...
-خوابم میاد!
-واییی امروز شنبس و کلیییییی کلاس داریم
-از شنبه ها بدم میاددددد ولی از سر لج اومدم
-لج؟
-جونگکوک بهم پیام داده بود امروز نیام!! منم گفتم نمیخوام و اونم هی اصرار کرد و منم از سر لج اومدم-
در باز شد و جونگکوک مثل همیشه با استایل جذابش وارد شد و بدون حرف وسایلش رو گذاشت و شروع کرد روی تخته نوشتن و درس دادن.
تهیونگ به پرسینگ های لبش نگاه میکرد... و به انگشت هایی که یه بار به فاکش داده بودن خیره بود و هیچ چیزی جز اون نمیدید و نمیشنید و متوجه نشد چقدر سرخ و محو جونگکوکه.
-هی! کری؟!
-چیه؟
-چرا تب داری!؟ و انقدر سرخی؟! رایحه ات هم... تهیونگ هیت شدی؟!!!!!!
رایحه البالوش تو کل کلاس پخش شد و همه با رایحش خمار و گیج شدن.
-کیم تهیونگ! زودباش از کلاس برو بیرون!
جونگکوک با اخمی گفت.
تهیونگ هم با اخمی بلند شد و از کلاس بیرون رفت.
-ایش! به جای اینکه باهام بیاد و حواسش بهم باشه منو میندازه بیرون! اصلا منم باهاش قهرم!
از مدرسه بیرون رفت و به راننده اش زنگ زد تا بیاد دنبالش.
-عوضی کثافت اش-
ناگهان پاهاش از زمین جدا شد. شخصی اون رو روی کولش انداخت و رایحه ی کمی عصبی قهوه تلخ زیر بینیش پیچید و باعث شد سوراخش اسلیک بیشتری ترشح کنه و شلوارش رو کثیف تر کنه. هرچه بیشتر اسلیک ترشح میکرد رایحش غلیظ تر و تحریک کننده تر میشد.
-هی!! ب-بزارم ز-زمین!! عاح دست مب-به من عاییی نزن!
ب دفترش رسید و تهیونگ رو روی میزش نشوند.
-مگه نگفتم امروز نیا؟!
-نمیخوام!!
از توی کشو میزش قرص کاهنده در اورد و توی دست تهیونگ گذاشت و کمی اب بهش داد.
-بخورش!
-نمیخوام!
-گفتم بخورش!
-منم گفتم نمیخوا-
قرص و اب رو توی دهن خودش گذاشت و محکم لب هاش رو روی لب های تهیونگ کوبید و محکم کمرش رو گرفت تا تکون نخوره.
قرص و اب رو توی دهن تهیونگ ریخت و اجازه نمیداد از بینی نفس بکشه تا قورتش بده.
تهیونگ قورتش داد و جونگکوک بلاخره عقب کشید.
-عوضی!! اشغال!!! برو گمشو!!
و با گریه از دفتر جونگکوک زد بیرون.
-اون... اون هقق حتی حاضر هقق نشد کمکم هقق کنه
سوار ماشینی که راننده اش میروند شد و بهش گفت فقط از اون دانشگاه فاکی دور بشه.
~~~~~
این سری شرط نداریم ولی اگه پایین باشه نمیزارممم
مرسی ازتون که میرسونیننننن
بوس
- ۸.۷k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط