شاید

شاید...
دیگر هیچوقت حرف نزنم، اگر
امکانِ در آغوش کشیدنت را
داشته باشم.
دیدگاه ها (۲)

هر چه آمد به سَرماز تَپشِ نام تو بود ..

ای کاش کسی بود مهرِ درمانده ی ما را به دلت می انداخت ،،،

بهار رفتسیزده تمام شد ،باران هم به حال ما گریست ...این غروب ...

_____________________________عادت کردم حرف نزنم؛آدما شنونده‌...

شاید هیچوقت کسی نفهمه :)

من و ساینا💔دارم فکر میکنم پیویمو کلا ببندم...نمیخوام حرف بزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط