خار خندید و به گل گفت سلام

خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود . . . .
دیدگاه ها (۱)

استاد شهریارﻧﺎﺯ ﺁﻥ ﺍﺧﻤﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻟﺐ ﺯ ﻟﺐ ﻭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ...ﮔﻮﺵ ﺷﯿﻄﺎ...

ﺗﺬﻛﺮﺍﺕ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪﻩ .ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻳﻲ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﻜﻨﻴﺪ...

تکلیف من و عشق تو روشن شدنی نیسترفتن شدنی نیست و ماندن شدنی ...

نفسم بندِ تو و درد مرا می خواندبعدِ تو حسرت دنیا به دلم می م...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خنديد و به گل گفت سلامو جوابي نشنيدخار رنجيد ولي هيچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط