❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 185♡。)
جونگکوک با اخم به مدیسون نگاهي انداخت و بعد جلوي پام رو زمین زانو زد اشکام باصداي بلند و درد جاري ميشد.
بارون سرتاپامون رو خیس کرده بود.
لباش لرزید و نرم و درمونده گفت: باهام چه کردی؟با خودت چه کردي خانوم؟
با درد زمزمه کردم: جونگکوک..
و خودمو انداختم تو بغلش. منو محکم به خودش فشرد و یه دستش رو روي موهام کشید.
دوست داشتم تو اغوشش حل بشم.
محکم خودمو بهش فشردم. اب از سر و روي هر دومون میچکید و خیس خیس بودیم
ولی انگار مهم نبود.
داغون و پردرد دست روی موهام کشید
و گفت : ميدوني از دیشب تا حالا چي به سر من لعنتي اومده؟ ميدوني از نگراني چی کشیدم؟
بلند هق هق کردم.
سر روي موهام رو پرعطش و داغون بوسید.
به پیرهنش چنگ زدم
دست روي کمرم کشید و گفت : سردته؟
لرزون گفتم : اره..
سريع کتش رو در آورد و منو توش پیچید.
جونگکوک : همه خیلی نگرانتن باید برگردیم..سرما میخوري
داغون و کوتاه سر تکون دادم.
دست انداخت زیر پام و بلندم کرد
نمیخواستم سرمو از اغوشش بیرون بیارم
و همونجور صورتم رو توی پیرهنش پوشوندم.
همونجور که تو بغلش بودم
رو اسب نشستیم.
اروم سر بلند کردم و به مدیسون نگاه کردم
که با لبخند خيلي شيرين و شادي نگام میکرد.
جونگکوک اسب رو به حرکت در آورد.
خودمو باعشق و درد بهش چسبوندم.
کتش رو دورم بالا کشید
و روی سرم آورد تا سر و صورتم از بارون خیس نشه. جونگکوک : حالت خوبه؟
با بغض گفتم الان اره...
جونگکوک : تمام دیشب رو اینجا بودي؟
لرزون گفتم : اره..
جونگکوک : چرا؟
هیچی نگفتم...
پوزخند زد و گفت : به همون دلیل که نگفته بودي چرا ترکم کردي
و توي فكر خيانتت نگهم داشتي؟
چيزي به گلوم چنگ زد.
داشتم از درد و غم خفه میشدم.
باید بگم بیشتر از صد بار سعی کردم اما به دلیل نت ضعیف اصلا پارتی آپ نمیشه پس ممکنه دیگه پارت آپ نشه اما من بازم تلاشم رو میکنم
(。♡part 185♡。)
جونگکوک با اخم به مدیسون نگاهي انداخت و بعد جلوي پام رو زمین زانو زد اشکام باصداي بلند و درد جاري ميشد.
بارون سرتاپامون رو خیس کرده بود.
لباش لرزید و نرم و درمونده گفت: باهام چه کردی؟با خودت چه کردي خانوم؟
با درد زمزمه کردم: جونگکوک..
و خودمو انداختم تو بغلش. منو محکم به خودش فشرد و یه دستش رو روي موهام کشید.
دوست داشتم تو اغوشش حل بشم.
محکم خودمو بهش فشردم. اب از سر و روي هر دومون میچکید و خیس خیس بودیم
ولی انگار مهم نبود.
داغون و پردرد دست روی موهام کشید
و گفت : ميدوني از دیشب تا حالا چي به سر من لعنتي اومده؟ ميدوني از نگراني چی کشیدم؟
بلند هق هق کردم.
سر روي موهام رو پرعطش و داغون بوسید.
به پیرهنش چنگ زدم
دست روي کمرم کشید و گفت : سردته؟
لرزون گفتم : اره..
سريع کتش رو در آورد و منو توش پیچید.
جونگکوک : همه خیلی نگرانتن باید برگردیم..سرما میخوري
داغون و کوتاه سر تکون دادم.
دست انداخت زیر پام و بلندم کرد
نمیخواستم سرمو از اغوشش بیرون بیارم
و همونجور صورتم رو توی پیرهنش پوشوندم.
همونجور که تو بغلش بودم
رو اسب نشستیم.
اروم سر بلند کردم و به مدیسون نگاه کردم
که با لبخند خيلي شيرين و شادي نگام میکرد.
جونگکوک اسب رو به حرکت در آورد.
خودمو باعشق و درد بهش چسبوندم.
کتش رو دورم بالا کشید
و روی سرم آورد تا سر و صورتم از بارون خیس نشه. جونگکوک : حالت خوبه؟
با بغض گفتم الان اره...
جونگکوک : تمام دیشب رو اینجا بودي؟
لرزون گفتم : اره..
جونگکوک : چرا؟
هیچی نگفتم...
پوزخند زد و گفت : به همون دلیل که نگفته بودي چرا ترکم کردي
و توي فكر خيانتت نگهم داشتي؟
چيزي به گلوم چنگ زد.
داشتم از درد و غم خفه میشدم.
باید بگم بیشتر از صد بار سعی کردم اما به دلیل نت ضعیف اصلا پارتی آپ نمیشه پس ممکنه دیگه پارت آپ نشه اما من بازم تلاشم رو میکنم
- ۱.۵k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط