Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۲…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ



جونکوک دست هایش را بالا سرش گرفت سپس باز هم اشک ریخت و با داد و دیوانه حال گفت ... جونکوک : خاک پات میشم نکن
در آن حالت سوهی هم یار گریه های جونکوک و همچنین جین وو پیوستند درون خودش آن هم غم بزرگی بود ولی جونکوک ؟ ! ..
چیزهایی بودن معشوق اش سرش می‌آمد حتما باید جون ات را نجات میداد وگرنه این جونکوک بود که تمامی آلم و آدم را می‌کشت
جونکوک : لطفـ....یه کاری کن یونگ ...
دخترکی که در حال داد و فریاد بود تنها یک جمله را به سختی بیان نمود " ج...و..ن..کوک‌‌..م " این صدا باعث شد بیشتر جونکوک رگ دیونه گی به سرش بزند یا الان باید همه آن ها را به دست های خودش می‌کشت یا همین جا دیونه میشد مخصوصاً با شنیدن آن ناله و فریاد از طریق آتش سوزی بدنش ...
جونکوک : یا الان یا هیچ وقتـ...
تنها صدا یک شلیک اسلحه به گوش اش خورد سپس صدا جو هیوک به گوش اش خورد ... جو هیوک: بلندشو داداش ..
یونگ سمت صدا چرخید و با دیدن جوهیوک و گروه پوتین پوش ها عصبی تر میخواست تنها یک جمله را را بیان کنند ولی جونکوک سریع تر از کله جهان و ساعت محکم دست یونگ را گرفت و تا حدی پیچاند سپس برو روی زمین افتاد و در همان حین افراد یونگ و پوتین پوش ها به همدیگر حمله کردن در همان حالت جین وو هم با مشت زدن و کتک کاری خودش را آزاد نمود سپس سمته سوهی رفت با ریخت چیزی زیر پاهایش به زمین خم شد و اسلحه ای که از آن افراد ها بود را برداشت سپس سمته جوک انداخت .‌
جین وو : جون....
جونکوک بلافاصله سمته صدا چرخید و اسلحه را از روی زمین برداشت سپس در همان حالت یونگ لعنتی اسلحه ای که پشت کمرش را برداشت و سمته جونکوک گرفت جونکوک قدمی ازش فاصله داشت همانطور عصبی و چشم های پر از خون بهش خیره بود کله آن افراد یونگ حالا کشته و بر روی زمین با جسم پر‌از خون افتاده بودن ...
یونگ با دهن پر از خون گفت ...
یونگ : لعنتی ها .. ازت متنفرم .. جئون های لعنتی ...
جونکوک همچنان سکوت به یونگ خیره بود و این عصبانیت جونکوک بیشتر را نشان می‌داد ... یونگ : همیشه پدر لعنتی تو بهم دستور میداد همیشه ... بعدشم نوبت پسرش بود.. شایدم وقتی پسرش رو هم مثل پدرش می‌کشتم نوبت نوه جئون بود درسته ... ولی من اینو پایانش نمیخوانم .. خنده ای سر داد سپس باز هم گفت
یونگ : شما رو تموم میکردم من .. یونگ میخواست ... ولی بازم اون حرومزاده خودتو مخفی کردی .. ولی بازم معشوقت که در حال مردنه
انگشت اش را روی ماشه اسلحه گذاشت سپس گفت
یونگ: آخرین حرفت بگو ..
جونکوک با چشم های پر از نفرت و عصبی حاصل از خون درد معشوق گفت ... جونکوک : منم اینو پایانش نمیکنم
همان دقیقه شلیک کرد ...
دیدگاه ها (۱)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۳…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷهمان دقیقه صدا شلیک گل...

شرط پارت بعدی حدود ده نفر باید بگه که رو صفحه سفید چی نوشته ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۱ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خنده ای سر داد س...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۰ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ همچنان به جونکوک...

سایه‌های مافیاپارت : ۱۰ عمارت بزرگ جونگ کوک در سکوت فرو رفته...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

unknown part¹⁰سوهی: سلام آقای یون ، امروز دیرتر از همیشه اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط