من که از آتش دل چون خم می در جوشم

من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم

حافظ
دیدگاه ها (۴)

دیگر واژہ ای ندارم...من...ڪلمہ هایم را گم ڪردہ ام...در حوالی...

گر جان داری بیا و جان باز آنجاآن جای که بوده‌ای ز آغاز آنجای...

حتی اگر بدانم فردا جهانمتلاشی خواهد شد، من باز هم درخت سیبم ...

زندگی "دوختن شادیهاست...و به تن کردن پیراهن گلدار امید..زندگ...

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب ديجور ن...

🫀💘... هارا گدسن گلرم‌ جان سنه قورباندی گداخنه دئسن من الرم ج...

باز هم مرغ دلم بر سر کوی حسین میزند چه چه با یاد بین الحرمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط