سکسه ام گرفته بود ...گفتم مرا بترسان..دست هایم را رها کرد

سکسه ام گرفته بود ...گفتم مرا بترسان..دست هایم را رها کردی
....نفسم بند آمد
دیدگاه ها (۱)

به سر زلف تسلی نتوان كرد مرا دست گستاخ مرا بند قبا می‌بايد#ب...

🍃سلاااااااام🌸#میگم شما خودتان نیستید؛ولی یادتان🌱دستِ مرا رها...

۱۸ آگوستوقتی تو را دیدم شروع کردم به دوست داشتن درد هایم شای...

نمی گویم حرامت باشد که آمدی و مرا به گناه عادت دادی و رفتی آ...

موسیقی

💜🥲... مرا به آغوشتفراخوان ڪـنتا در دست آویزِ بازوانت ،پیش آم...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط