چنان خسته‌ام از روزگار ، 

چنان خسته‌ام از روزگار ، 
انگار روحِ صد آدم پیر در سینه‌ام حلول کرده است. 
پیرمردِ درونِ من، از اینهمه روز‌های بی‌ شمار تنها یک بهار آرزو دارد. 
یک بهار که غروبش، دلِ هیچکس نلرزد ..

#نیکی‌_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۱۴)

گاهی دلت می خواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانی. آدم هایی ک...

میدونی چی نقاشی مونالیزا رو معروف کرد؟دزدی !شاید باورت نشه، ...

دلم تنگ‌ستمثل لباس سال‌های دبستانممثل سال‌های مأموریت‌های طو...

تو اگر باشی "بانـــو" ...قرص "ماه" را می بندمش گوشه ی تراس ....

آن زمان که قطراتی سرد و روشن با تلفیقی از باران و خورشیدی کم...

Anybody

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط