تو که مقصد بشوی رنج سفر شیرین است

تو که مقصد بشوی رنج سفر شیرین است
طعم لبخند ملیحت چقدر شیرین است

هرچه رفتار تو گفتار تو تلخ است ولی
نوبر سرخ لبت مثل شکر شیرین است

قهوه چشم تو انداخته از خواب مرا
با تو بی خواب شدن هم بنظر شیرین است

سخت به معجزه عشق تو ایمان دارم
سم بنوشیم اگر ما دو نفر شیرین است

شور فرهاد شدن در سر من افتاده
شاه بانوی من اسم تو مگر شیرین است؟

تا رسیدن به تو راهی است به اندازه عمر
مقصدم باش فقط رنج سفر شیرین است
دیدگاه ها (۱)

میتوانم رد پایت را بگیرم عشق من؟در خیابان دستهایت را بگیرم ع...

ازکوچه ی زیبای توامروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمیک...

دیدمت انگار چیزی بر دلم تأثیر کرد با نگاه ساده ات دنیای من ت...

قلاب کن جانم را به جانت ...دستم را به دستت !نباشی نفس تنگ اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط