هر آدمی تووی دلش،

هر آدمی تووی دلش،
یه آتشفشانِ خاموش داره،
تا یه روزی که نمی‌دونه کِی هست،
به دستِ کسی که نمی‌دونه
کی هست روشن بشه...
قسمت تلخِ ماجراش وقتیه
که موقع سوختن،
تازه می‌فهمه
اونی که شعله به وجودش کشیده،
دیگه هیچوقت نمی‌تونه خاموشش کنه!
یه روز با یه سلام ساده،
اومدی بند‌بند وجودم رو به آتیش کشیدی
و رفتی!
حالا چه می‌دونی من،
چندهزار سال باید بسوزم تا فراموشت کنم؟
دیدگاه ها (۱)

بگذار قضاوتمان کنندآلوده به ترس نباش. بهتر است که سایه‌ای از...

زمان!اگر به عقب بر می‌‌گشتتنها پشیمانی امخالی‌ نکردنِ گلوله ...

مثل برف اول آذر مرااز امدنت غافلگیرم کن !!!!

دلم برای تو تنگ شده استاما نمیدانم چه کار کنم!آرام می گریمحا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط