آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم
آنقدر دلزده هستم كه نمانم بروم

به همين كوچه و اين خانه و ديوار اتاق
و به آيينه سلامى برسانم بروم

آخرين بار به لب‌هات كمى زل بزنم
به دلم طعم لبت را بچشانم بروم

یک کمی خاطره جامانده که بردارم و بعد
تن رنجور خودم را بكشانم بروم

بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد
تو خریدار نشو، زود برانم بروم

باز باران زده در گوشهٔ چشمم، بايد
اشک، در دفتر شعرم بچكانم بروم

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

به گمانم که دلت تنگ دلم نیست چرا؟کار من بی‌تو به جز غصه و غم...

توئی بهار عمر من تو را به کس نمی‌دهمتو ای گل شکفته‌ام به خار...

من به دنبال کسی می‌گردمکه در این ورطهٔ طوفان زدهٔ بیشهٔ مابو...

بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدنداشک ها تاب ندارند، سرازیر شدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط