عشق مثلثی قسمت سوم

عشق مثلثی قسمت سوم:
از زبان ایومی:
لباسمو پوشیدم ورفتیم منو میدوریا مدرسه
توراه هیچ حرفی نزدیم
که من خسته شدم
گفتم :میدوریا میدونم میدونم اگه برم ت نها میشی ومن خیلی دوست دارم بمونم یهو گریم گرفت هق من تورو دوست دارم میدوریا خواهش میکنم هق‌

میدوریا تعجب کرد چون اولین بار بود گریه ایومی رو میدید
میدوریاایومی روبغل میکنه ومیگه:مهم نیست من ناراحت نیستم ولی قول بده ماهم یروز تو یوای ببینیم
ایومی:باشه باشه حتما
گریه ایومی کم کم بند آمد
توراه ایومی:تادا‌
میدوریا:این چیه؟¿
ایومی:این یه دسبنده اگه فشارش بدی من هرجای دنیا باشم میفهمم منم میتونم جوابتو بدم
بیا امتحانشون کنیم
بزار برای تورو من دستت کنم
تو هم برای منو دستمم کن
من بفرما اینم از این
میدوریا هم برای منو دستم کرد
ایومی:میدوریا مریض شدی خیلی سرخ شدی
بعد ایومی به میدوریا نزدیک شد ودستشو گزاشت رو پیشونیش
میدوریا سرخ ترشد
یهو ایومی متوجه شد داره دیرشون میشه ایومی ای وای داره دیر میشه
دست میدوریا رو گرفت وباهم  دویدن
و....  ادامه قسمت بعد ببخشید کم‌ بودچند ساعت دیگه بازم پارت میدم
دیدگاه ها (۷)

دیدار دوباره: قسمت دوممیدوریا:یعنی تنها هدفت شکست اونهایومی:...

بخدا همینه

اصلا سممممم

دقیقا

شیطان یک روز فرشته بوده:پارت سومایومی :بابا بیا بریم تو  اتا...

دیدار دوباره‌ :قسمت سومایومی توراه بود که گشنه شدایومی:هی ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط