Part 19

Part 19

ا،ت ویو تو این مدت به خاطر این بچه خیلی رابطم با کوک بهتره شده هنوز دل تنگ یونام ولی با دل انگیز من یونا زنده نمیشه پس تصمیم گرفتم روی زندگیم کوک و بچم تمرکز کنم رفتم داخل اتاقم و شروع کردم به کتاب خواندن علاقه ای بهش ندارم اما کتابی که می‌خواندم آموزش تربیت فرزند بود پس تصمیم گرفته بودم بخونمش داشتم ادامه کتاب و می‌خوندم که یهو پنجره اتاقم شکست و یه مرد بلند با لباس های مشکی اومد تو یه دستمال دستش بود تا خواستم تکون بخورم دستمال و گذاشت رو دهنم و چشمام سیاهی رفت

کوک ویو


تو اتاق کارم بودم که یهو یه صدایی. از اتاق ،ات اومد رفتم تو اتاقش که دیدم پنجره شکسته و خودشم نیست اعصبانی شدم خون به مغزم نمی‌رسید رفتم طبقه پایین یه چند تا از بادیگارد هارو کشتم از روی اعصبانیت که به گوشیم یه پیام اومد یه عکس برام اومده بود عکس و باز کردم و ا،ت و دیدیم که دستور پاشو بستن و داره گریه می‌کنه فهمیدم کار کیه سریع به سمت حیاط حرکت کردم و سوار ماشین شدم

ا،ت ویو

بعد چند دقیقه چشم هامو باز کردم و دیدیم یکی کنارمه شروع کردم به گریه که ازم یه عکس گرفت بعد نیم ساعت ماشین نگه داشت و مرد موهای منو گرفت و کشید و بردم سمت عمارتش وارد عمارتش شدیم که کلش پر بود از بادیگارد واقعا ترسیده بودم بردم سمت زیر زمین و پرتم کرد داخل خودشم اومد تو یه زنجیر آهنی برداشت و دستو پاهامو باهاش بست و از اونجا رفت

کوک ویو

میدونستم کار فیلیکسه رفتم سمت عمارتش وقتی رسیدم اونجا پر بود از نگهبان شروع کردم به کشتن همه اونها و و وارد شدم دیدیم فلیکس رو مبل نشسته رفتم سمتش تا منو دید ترسید مشخصه باید بهترین چون می‌دونم قراره چه بلایی سر بیارم رفتم سمتش اصلحه رو روش کشیدن

کوک: ا،ت کجاست با داد
فلیکس: نمیدونم
کوک: نمیدونی باشه پس همینجا می‌کشمت
فلیکس: وایستا داخل زیر زمین اینم کلید زنجیر هاش
کوک:چی ا،ت و به زنجیر بستی
فلیکس: اره
کوک که اعصبانی تر شد به سر فلیکس یه گلوله زد و فلیکس و کشت و سریع رفت زیر زمین در زیر زمین و باز کرد که یهو
دیدگاه ها (۰)

Part 20 کوک ویودرو باز کردم که ا،ت و دیدم بی جون رو زمین افت...

Part 21 ات، ویو یه لباس قرمز پوشیدم اسلایس دوم صدای در اومد ...

Part 18کوک ویوپشیمون شدم که اون روز با ا،ت اونجوری حرف زدم ت...

Part 17فلش بک به دو روز بعد کوک ویو تو این دو روز خیلی اعصاب...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

P¹زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/ت از خواب بیدار شدم بدن...

Part 7 ا،ت ویو از خواب بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه که یهو زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط