فال من را بگیر و جانم را

فال من را بگیر و جانم را

من از این حال بی کسی سیرم

دستِ فردای قصه را رو کن

روشنم کن چگونه می میرم

حافظ از جام عشق خون می خورد

من هم از جام شوکران خوردم

او جهاندارِ مست ها می شد

من جهان را به دوش می بردم

مست و لایعقل از جهان بیزار

جامی از عشق و خون به دستانم
دیدگاه ها (۱)

روز میلاد من است آمده‌ام دست کشمبه سر و گوشِ عرق کرده‌ی دنیا...

تمرگیده بودم به تنهایی خویشمرا تو به اغوای بیراهه بردیبه دری...

آدم که عاشق شدگرما نمیفهمدآدم که عاشق شدمن، من نمیفهمد...طوف...

عشق آن اگـر باشد که می‌گوینددل‌های صاف و ساده می‌خواهدعشق آن...

سناریو گوجو و گتو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط