دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته میگویی " عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تب دارم

کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هَر بارم

کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم

غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من از شبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟!
دیدگاه ها (۴)

دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ایبی تو در تاریکی ام ، تو چلچ...

امشب احساس غزل ، وقف نگاهت میکنمواژه ها را سرخوش از رخسارماه...

صبح شد پنجره ها خندیدندشاخه ها رقصیدندهمه جا بوی شکفتن جاری ...

حالا که میتونم عاشقانه تو رو لمس کنم حالا که تورو...

🌺دلم وقتے ڪہ مے گیرد تو مے آیے بہ دیدارمبہ من آهستہ مے گویے ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

ص ۶۶با ازاده تماس گرفتم __باز هم این موضوع را از پریسا مخفی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط