part
part:4
name:عشق و اجبار
ویو بورا
چشمام اروم باز شد...و به بیرون چشمام دوخته شد ما توی جنگل بودیم به راننده نگاه کردم
+ببخشید ماکجایم؟
.......
جوابم رو نداد یکم نگران بودم هوا هم کمی تاریک شده بود بعد از چند دقیقه به یک عمارت خیلی بزرگ رسیدیم اون عمارت واقعا چشم گیر بود وقتی واردش شدیم ماشین های زیادی توی حیاطش بودن و از اون ها ادم پیاده می شده راننده جولوی در وایساد و پیاده شد در سمت من رو باز کرد و گفت:بهتره کارت رو درست انجام بدی
+ببخشید؟
سریع بدون پاسخ دادن سوار ماشین شد و رفت
حالا من مونده بودم و یه عالمه سوال دو دل بودم که وارد عمارت بشم یا نه ولی مجبور بودم وارد بشم وقتی وارد شدم صدای موسیقی می یومد و خنده های بلند از هر طرف سالن میومد تا حالا صحنه های زیادی ندیده بودم ولی اونجا خیلی یکم زیادی بود دخترایی که خودشون رو به پسرا می چسبوندن پیرمردایی که با نگاهشون ادم احساس سنگینی می کرد همین طور به سمت پله ها می رفتم که دستم توصت کسی کشیده شد
؛شما؟
+خدمتکار جدید هستم..
؛ما که خدمتکار نخواستیم از طرف کی اومدی؟
+جناب مین یونگی
؛اهان پس دنبالم بیا اتاقت رو نشون می دم بعد بیا پایین از همین الان کار هایی که باید انجاب بدی رو می گم..
+چشم...
همون طور که من رو به سمت اتاق می برد گفت:
؛قانون اول،اینجا هیچ کس از دستور ارباب سرپیچی نمی کنه قانون دوم،هیچ وقت حق نداری وارد اتاقشون بشی قانون سوم،اینجا حرف حرف اونه حتی اگر بهت بگه بمیر هم تو باید بمیری قانون چهارم ،هیچ وقت نباید با بانو میرا صمیمی بشی ایشون خواهر ارباب هستن و اخرین جز وظایف الانته باید هر کی بهت هر چی توی مهمونی میگه رو انجام بدی حتی چیز های جنسی اگر از هر کدوم از قوانین پیروی نکنی تنبیه بدی میشی فهمیدی؟
+بله ...ولی..
؛ولی چی؟
+ من به سن قانونی هنوز نرسیدم نمی تونم خدمات جنسی به مهمون ها بدم..(با ترس)
؛به ارباب می گم ببینم چی میگه توی اتاقت بمون...
+چشم..
name:عشق و اجبار
ویو بورا
چشمام اروم باز شد...و به بیرون چشمام دوخته شد ما توی جنگل بودیم به راننده نگاه کردم
+ببخشید ماکجایم؟
.......
جوابم رو نداد یکم نگران بودم هوا هم کمی تاریک شده بود بعد از چند دقیقه به یک عمارت خیلی بزرگ رسیدیم اون عمارت واقعا چشم گیر بود وقتی واردش شدیم ماشین های زیادی توی حیاطش بودن و از اون ها ادم پیاده می شده راننده جولوی در وایساد و پیاده شد در سمت من رو باز کرد و گفت:بهتره کارت رو درست انجام بدی
+ببخشید؟
سریع بدون پاسخ دادن سوار ماشین شد و رفت
حالا من مونده بودم و یه عالمه سوال دو دل بودم که وارد عمارت بشم یا نه ولی مجبور بودم وارد بشم وقتی وارد شدم صدای موسیقی می یومد و خنده های بلند از هر طرف سالن میومد تا حالا صحنه های زیادی ندیده بودم ولی اونجا خیلی یکم زیادی بود دخترایی که خودشون رو به پسرا می چسبوندن پیرمردایی که با نگاهشون ادم احساس سنگینی می کرد همین طور به سمت پله ها می رفتم که دستم توصت کسی کشیده شد
؛شما؟
+خدمتکار جدید هستم..
؛ما که خدمتکار نخواستیم از طرف کی اومدی؟
+جناب مین یونگی
؛اهان پس دنبالم بیا اتاقت رو نشون می دم بعد بیا پایین از همین الان کار هایی که باید انجاب بدی رو می گم..
+چشم...
همون طور که من رو به سمت اتاق می برد گفت:
؛قانون اول،اینجا هیچ کس از دستور ارباب سرپیچی نمی کنه قانون دوم،هیچ وقت حق نداری وارد اتاقشون بشی قانون سوم،اینجا حرف حرف اونه حتی اگر بهت بگه بمیر هم تو باید بمیری قانون چهارم ،هیچ وقت نباید با بانو میرا صمیمی بشی ایشون خواهر ارباب هستن و اخرین جز وظایف الانته باید هر کی بهت هر چی توی مهمونی میگه رو انجام بدی حتی چیز های جنسی اگر از هر کدوم از قوانین پیروی نکنی تنبیه بدی میشی فهمیدی؟
+بله ...ولی..
؛ولی چی؟
+ من به سن قانونی هنوز نرسیدم نمی تونم خدمات جنسی به مهمون ها بدم..(با ترس)
؛به ارباب می گم ببینم چی میگه توی اتاقت بمون...
+چشم..
- ۹.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط