مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را !

مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را !
گفتم:که کفش پاره شکر خدا ندارد؟!
گفتا:یکی شکر می کرد ، دیدم که پا ندارد …
دیدگاه ها (۱)

خدایا من در کلبه فقیرانه خویش چیزی دارمکه تو در عرش کبریایی ...

خـــــدا را صـــدا کن... تنها خداستـــــــــــ که میمانــد

خدای من بمانای دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای د...

خداوند فرمود: ببرینش جهنم. او برگشت ونگاهی به خداوند کردخداو...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

گفتا چه کسی بود تو را شعر بیاموخت؟! گفتم: به خدا زلف تو و نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط