عشق پارانوئیده

عشق پارانوئیده
part 5

رویه ساختمون نیمه کاره خیلی بلند روی آخرین طبقه اش ایستاده بودن پرفسور با پاش زد به پایی دختری که رویه زمین بی جون نشسته بود
پرفسور : برو ببین
ات کشون کشون خودش رو رسوند به لبه ساختمون نگاه بی جون اش رو به پایین داد با دیدن دوست صمیمی اش که از طبقه نهم پرت شد پایین چشم های بی جون اش رو درشت کرد این دیگه خیلی زیادی بود نمی‌تونست اینو تحمل کنه شروع کرد به داد زد در حین جیغ و داد کشیدن گریه هایش شروع شد تا جایی که می‌تونست داد میزد و گریه میکرد
ات : لعنت به همه تون ... آدمای ظالم .. بی‌رحما خدا لعنت تون کنه ... ظالما ..
دخترو رو از بالای ساختمان پایین آوردن پرفسور عصبی گفت
پرفسور: هنوز حالش خوبه
آهن های داغی رو آوردن سمته دختره رفتن و رویه ساق دست هایش و ساق پاهایش میذاشتن درد سوختن سخت‌ترین درد تویه این دنیاست جوری که دیگه طاقت نداشت و از هوش رفت ......
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
از شکنجه های سختی که سال ها روش انجام داده بودن خسته نشده بود ..... کمره ات رو با تناب بستن و کم کم در چاه بزرگ و تاریک پایین اش میکردن در وسط چاه قرار گرفته بود اما هیچ واکنشی از خودش نشون نمیداد این همون علامتی بود که اونت دنبالش بودن دوباره دختره رو بالا کشیدن و تناب رو از دوره کمرش برداشتن پرفسور نگاهی به صورت یخ زده و لب های آبی که بر اسر زیاد موندن در سردی به وجود آمده بود چشم های بی حس ات نشون میداد که دیگه حس یه آدم زنده تو وجودش نبود
پرفسور خنده ای سرد داد و با خنده گفت
پرفسور : همون حیونی شد که خواسته بودیم دیگه روحش زنده نیست
بعد از این حرف هایش آتیش بازی ها شروع شدن همه آسمون شب تاریک با آتیش بازی روشن شده بود ات بی حس نگاهش رو دوخت به آتیش بازی ها یعنی چی قرار بود چه اتفاقی بیافته .... اما اینو خوب میدونست که جسمش زنده ست اما روحش مرده بود...
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫(سال ۲۰۱۸ )
ات با موهای ژولیده و سیاه بلند که روی صورت اش پخش شده بود با لباس بلند سفید روانی ها که پوشیده بود روی زمین نشسته بود پرفسور سمتش قدم برداشت
خرگوش سفید و نازی رو جلو اش گذاشت قدمی عقب رفت و لب زد
پرفسور : حیون ... اینو بکش
ات بدون هیچ مکث و حرفی پرید سمته خرگوش و سرش رو تر تنش جدا کرد خون هایش قطره قطره می‌ریختن بدن خرگوش رو دور انداخت اون هیچ حرفی نمی‌زد در طی این هفت سالی که شکنجه اش کرده بود هر دردی رو سرش آوردن ‌اون دیگه آدم نبود ...
دیدگاه ها (۳)

عشق پارانوئیده part 6٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫(زمان حال سال ۲۰۲۵...

{ عشق پارانوئیده } part ۷طولانی ترین راه ها بالاخره تموم می ...

عشق پارانوئیده part ۴از زمانی که بر زمین سرد و یخ زده دراز ک...

عشق پارانوئیده part ۳تویه شب سرد برفی و باد تندی که می‌وزید ...

#دوپارتی🦋پارت¹ات روزه سختی رو توی مدرسه گذرونده بود...انقدر ...

دختر کوچولوم

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط