قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست
صبر بی طاقت سرمست نمی دانم چیست

در جواب عطش چشم نیاز آلودت
آنچه لب های مرا بست نمی دانم چیست

پشت این فاصله هایی که پر از برف شده است
تب آغوش عجیب است نمی دانم چیست

در مصافی که امیدم همه بر تدبیر است
عقل با وسوسه همدست نمی دانم چیست

آنچه در دام مرا تا ابد انداخت ولی
بند از پای تو بگسست نمی دانم چیست

••🌸
دیدگاه ها (۳)

#پاییزبازهم پاییز و فصل عاشقی و رنگ هابازهم پاییز و برگ و خش...

چه سازی میزنی دنیا که میرقصم به سازتو؟پریشان کرده احوالم ، ن...

#پاییز 🍁 من تو را چه عاشقانه می انگارمدرست زیر درختان زرد پا...

سلام صبح دوشنبتون بخیربرای امروزتون یک سبد محبتیک دنیا عشقیک...

باران آرامی به پنجره‌های خانه می‌خورد. خانه‌ای که زمانی پر ا...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت پنجم : در کافه کاک...

my favorite enemy p15ویو راوی:تهیونگ با سرعتِ سرسام‌آوری ران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط