عاقبت ازعشق توقامت کمانی میشوم

عاقبت ازعشق توقامت کمانی میشوم
مشتری عینک ته استکانی میشوم
روی دستان خدا میمانم و پادرهوا
چون حبابی روی آب مانی،نمانی میشوم
بسکه سیرم ازهمه میلی ندارم بر غذا
ای عجب بااینکه سیرم استخوانی میشوم
میشوم خیره به چشمانت،توچشمک میزنی
مات ومبهوت همین چشمک پرانی میشوم
چهره ام خندان ولیکن ازدرون ویرانه ام
روز وشب درگیربا درد نهانی میشوم
انعکاس عکس من در آینه شفاف نیست
لحظه لحظه شاهدمرگ جوانی میشوم
درتلاشم تاشوم مجنون بیا لیلای من
یا به قول دکتران دارم روانی میشوم
دیدگاه ها (۴)

با خیال تو مسلمانی من رفته به بادعترت و پاکی انسانی من رفته ...

‍ نگاهم میکنی اما نگاهت را نمیفهممهمان چشمان آرام و سیاهت را...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

گل کرده ست هر طرفی عطر جاری اتساحل پر است از نفس نوبهاری اتب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط