چند سال دیگر دلت خواهد لرزید، برای منی که دیگر در گوشهت
چند سال دیگر دلت خواهد لرزید، برای منی که دیگر در گوشهترین جای قلبم، هر شب تو را میبوسم تا کنار بگذارمت….
بدان که دلت تنگ خواهد شد، برای منی که حرفهایت را از لبهایت نه، از چشمهایت میخواندم، آری… دلت تنگ میشود، برای همان آدم لعنتی که دیوانهوار قلمش را به رقص موهای تو وادار میکرد.
به خدا قسم، دلت برای همه دیوانه بازیهایم تنگ میشود؛ و برای صدایم، برای آغوشم، برای نگاهم و حتی برای گریههایم…
سوگند به تمام سیبهایی که در خیالم برایم چیدی ، دلت تنگ میشود…
آن روز میتوانی رو به روی آیینه بایستی و ایستاده برای غرورت کف بزنی…
بدان که دلت تنگ خواهد شد، برای منی که حرفهایت را از لبهایت نه، از چشمهایت میخواندم، آری… دلت تنگ میشود، برای همان آدم لعنتی که دیوانهوار قلمش را به رقص موهای تو وادار میکرد.
به خدا قسم، دلت برای همه دیوانه بازیهایم تنگ میشود؛ و برای صدایم، برای آغوشم، برای نگاهم و حتی برای گریههایم…
سوگند به تمام سیبهایی که در خیالم برایم چیدی ، دلت تنگ میشود…
آن روز میتوانی رو به روی آیینه بایستی و ایستاده برای غرورت کف بزنی…
- ۱.۰k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط